دغدغه‌ی بزرگ جلسه‌ی امتحان، ساعت برنارد

همیشه وقتی‌ سر جلسه‌ی امتحان نشستم، اگه مثلا زمان امتحان یک ساعت باشه حداقل ۵ دقیقه به چیز‌های خیلی بی‌ربط به امتحان فکر می‌کنم. یکی از این فکرها که از اول دبستان تا حالا باهام بوده، نگه داشتنِ زمان هست!

اون دورانی که تازه مدرسه می‌رفتم و قبل‌ترش یه کارتون توی تلویزیون بود که خیلی دوستش داشتم. “ساعت برنارد” کارتونی بود که هروفت می‌دیدمش پای تلویزیون میخ‌کوب می‌شدم. برنارد یک ساعت عجیب داشت که هرموقع به‌مشکل برمی‌خورد زمان رو نگه می‌داشت، این‌جوری هر فعالیتی که توی دنیا در حال انجام بود متوقف می‌شد، برنارد کارش رو انجام می‌داد و دوباره دکمه‌ای که روی ساعت کوچولوش بود رو می‌زد تا همه‌چیز به‌حالت عادی برگرده. نمی‌دونم چرا هیچ‌وقت اون قسمتش که می‌خواست چند تا جعبه رو از اتاقش که طبقه‌ی بالا بود ببره توی پارکینگ خونه و با استفاده از ساعتش این کار رو خیلی راحت انجام داد رو یادم نمی‌ره!

به‌هرحال، این‌که ساعت برنارد و توقف زمان و جلسه‌ی امتحان چه‌ربطی به زندگی من دارن مربوط می‌شه به یه‌جور آرزو که از بچگی داشتم!

وقتی می‌نشستم سر جلسه‌ی امتحان و شروع می‌کردم به جواب دادن به سوال‌ها، وقت‌هایی که چند تا از سوال‌ها رو بلد نبودم یا توی درستی جوابم شک داشتم سریع می‌رفتم توی فکر اینکه کاش یک ساعت برنارد داشتم تا بتونم باهاش زمان رو نگه دارم! اونجوری می‌تونستم خیلی راحت برم سراغ برگه‌های بقیه‌ی بچه‌های کلاس، جواب‌هاشونو نگاه کنم و وقتی جواب درست را روی برگه‌ی خودم نوشتم، باز دکمه‌ی ساعتم رو بزنم! حتی همه‌ی جزئیاتش رو هم واسه خودم بررسی می‌کردم، انگار همون لحظه ساعت دستم بود و فقط لازم بود یه نقشه‌ی درست‌و‌حسابی بکشم تا همه‌چیز خوب پیش بره! بچه‌ها رو توی حالتی که همه مثل مجسمه شدن، یا معلم رو وقتی داره قدم می‌زنه و در همون حالت خشک شده تجسم می‌کرد و کلی ذوق می‌کردم واسه خودم!! حتی کسایی که می‌خواستم از رو دستشون تقلب کنم رو هم واسه خودم نشون می‌کردم! 🙂

هنوز هم بعضی وقت‌ها که سوال‌ها رو بلد نیستم یاد اون آرزوی قشنگم میفتم! شاید دیگه نتونم مثل اون‌موقع همه‌ی شرایط و حالات رو تجسم کنم واسه خودم. ولی یک تفاوت عمده داره وقتی الان به‌فکر ساعت برنارد میفتم! اونم اینه‌که وقتی یکم بهش فکر می‌کنم به‌خودم می‌گم: “اگه دیشب درست خونده بودی الان مثل بز اینجا ننشسته بودی تا از این فکرهای چرند به‌سرت بزنه!!”

12 thoughts on “دغدغه‌ی بزرگ جلسه‌ی امتحان، ساعت برنارد

  1. اتفاقا من هم از سال های اولی که به مدرسه می رفتم تا حالا همیشه در خیال ساعت برنارد بودم و با خودم فکر می کردم اگه اونو داشته باشم عالی می شد

    [پاسخ]

    علی پاسخ در تاريخ خرداد ۳۱ام, ۱۳۸۹ ۱۰:۵۲ ق.ظ:

    البته من زودتر از تو یاد ساعت برنارد افتادما 😀 😉

    [پاسخ]

  2. من هم مثل تو علی همیشه برنارد رو میدیدم ، یه قسمتش بود میخواستن ازش جدول ضرب بپرسن بلد نبود . زمان رو نگه میداشت ، با کاغذ حساب میکرد :)) بعد جواب میداد به معلم ، همه نمره هاش شده بود ۲۰ 😀 من همیشه یاد این قسمتش میافتم ! کلا اگه بود که خیلی نایس و اینا بود !

    [پاسخ]

  3. من از دوران کودکی که دبستان میرفتم تا الان ارزوی ساعت برنارد رو دارم الانم که دانشکاه میرم همش سر جلسه امتحان میگم کاش الان ساعت برنارد رو داشتم خیلی قشنک بود فیلمش وواقعی یادش بخیر دوران کودکی….

    [پاسخ]

    ParsiKade پاسخ در تاريخ مرداد ۱۹ام, ۱۳۹۱ ۵:۳۷ ب.ظ:

    بله یکی از بهترین برنامه‌هایی بود که دوران کودکی از دیدنش واقعاً لذت می‌بردیم… 🙂

    [پاسخ]

دیدگاه‌تان را بنویسید: