۲۱ اسفند ۱۳۸۸
بعضی وقتها انقدر زندگی خوبه و همهچیز همونجوری پیش میره که میخوام که برای مدت کوتاهی هم که شده همهی اتفاقات بد از یادم میره و خوبِ خوب زندگی میکنم.
مشکل اینجاست که نباید به هیچچیزی بیش از حد امیدوار شد، هر چیز خوبی بعد از یه مدتی تموم میشه، و اتفاقات بد هم. دل بستن و وابستگی خانهخراب کنه، جوری که همهی اون لحضات خوب که برات بهوجود اومده را میتونه توی چند لحظه نابــود کنه.
چیزی که باعث میشه این مطلب را تایپ کنم، فهمیدن همین نکته هست و بس. بههیچ چیز نباید وابستگی پیدا کرد، اگه یک مکان باشه، یا حتی یک کتاب باشه و یا یک نفر. اون مکانی که بهش وابسته میشی رو یکروز باید برای همیشه ترک کنی، کتابی که بهش دل میبندی بعد از یک مدت مطالبش کهنه و از رده خارج میشه و کسی که بهش علاقهمند میشی تنهات میگذاره.
هیچچیز همیشه دوستداشتنی نمیمونه، پس باید جوری دوستش داشته باشم که وقتی دیگه نیست بتونم تحمل کنم…
برچسب ها: آدم, انسان, بد, خوب, دوست, دوستی, عاطفه, عطف, محبت, مدت, مشکل, مکان, نفر, وابستگی, پایان
فرستاده شده با موضوع زندگی روزمره | بدون نظر »
۲۵ اردیبهشت ۱۳۸۸
برچسب ها: امتحان, بد بختی, بیمارستان, تابستان, ترم, جراحی, دکتر, سرعت, عمل, موبایل, وب و اینترنت, پایان
فرستاده شده با موضوع زندگی روزمره | بدون نظر »
۴ اردیبهشت ۱۳۸۸
به شخصه تا حالا شاید ۱۰ قسمت یا کمتر از این فیلم را دیده باشم ولی این مطلب رو در ایمیل دیدم گفتم شاید بد نباشه اینجا بگذارم.
اگر هر کشوری سریال یوزارسیف رو می ساخت آخر داستان چه می شد؟
آمریکا => یوزارسیف درخواست بانو زلیخا رو می قبولید و همه چیز به خوبی خلاص میشد…
کره => آخناتون دو تا شاهزاده داشت که باهم سر یه دختر دعواشون میشد که تاجره و بعدشم همدیگرو میکشتن و آخر سر هم یوزارسیف دختره رو میگرفت!
هند => یوزارسیف تازه یه جایی که عاشق شده بود، یادش می افتاد که یه پدری داره و در پی پدرش هم متوجه میشه که پدرش از مادر او یه بچه ی دیگه هم داشته! وقتی میره برادرشو پیدا کنه میاد میبینه که در عشق شکست خورده و یکی دیگه دختره رو گرفته!
روسیه => در حین فیلم یوزارسیف به انرژی هسته ای دست پیدا میکنه و در رقابت با کاهنان معبد آمون سعی میکنن که یک انسان به فضا بفرستند و یوسف موفق میشه با اختلاف ۱۰ دقیقه یه مرد به ماه بفرسته…
مکزیک => یوزارسیف و آنخمائو (کاهن معبد) وای میسن رو برو هم و آخناتن گیتار میزنه و اون دو تا دوئل میکنن و کاهنان معبد هم وای میسن تماشا… سر ساعت آنخمائو کشته میشه!
اسپانیا => در حین فیلم ۱۰۰ زوج عاشق با همدیگه ازدواج میکنن و در این حین کاهنان و یوزارسیف فامیل میشن و همه چیز به خوبی و خوشی خلاص میشه…
انگلیس => کاهنان شبانه بوسیله ی تونل گندم ها رو کش میرن و قهطی ۳ سال زودتر شروع میشه و دربدر یوزارسیف از گشنگی میمیره و بعدشم کاهنان گاو پرست میشن….
فرانسه => همینو بدونید که همه چیز اونطوری که نمیخواهید تموم میشه…
پی نوشت: سوالی که پیش میاد اینه که چرا اینجا اسمی از ایران برده نشده ؟! خودمم نمی دونم … آخه عادت کردیم توی این نوشته ها آخرین گزینه ایران خودمون باشه !
برچسب ها: سریال, فیلم, پایان, یوزارسیف, یوسف
فرستاده شده با موضوع طنز | بدون نظر »
۱۲ فروردین ۱۳۸۸
در لابی هتل هستم و حدودا یک ساعته توی اینترنتم. به به ! مسافرت تموم شد
کلا مسافرت جالبی بود خوش گذشت … شاید لذتی که استفاده از امکانات هتل برام داشت خیلی بیشتر بود از خود شهر ! برای همین هم فکر می کنم بیشتر وقتمون رو توی هتل گذروندیم با این حال هنوز خیلی چیزها هست که هنوز تو هتل کشف نکردم و نتونستم ازشون استفاده کنم. ( به عظمت ماجرا پی ببر !
)
تنها مشکل من قبل از مسافرت این بود که “مرد دوهزار چهره” رو نمی تونم ببینم که اونم به لطف سایت جیگر Iran Proud ( که به پیوندهام اضافش کردم چون خیلی باحاله :دی ) همه قسمتها رو تونستم از اونجا بگیرم و فیلم رو ببینم.
در کل من هرچی اخلاقم گنده ( خوانده شود GONDE !
) ولی یه خوبی دارم که آخر مسافرت که میرسه ناراحت نیستم از پایانش. البته نه به این معنی که دوست دارم هرچه زودتر برگردم خونه ها !
وقتی می خواستیم بیاییم اینجا که کلا نسبت به همه چی نا امید شدم ! خیلی از طرف کشور مبدا ( اگه گفتی کجاست ؟
) الاف شدیم امیدوارم الان که دارم برمیگردیم از طرف کشور مقصد (
) اذیت نشم ! به قول یه بنده خدایی سفر وقتی از اولش توش تاخیر و اینجور حرفها باشه تا آخر از این اتفاقات توش زیاد می افته
! ( خدا نکنه )
توی لابی اصلا آدم حس نوشتن ( ! ) نداره … مطلب جدید توی خونه ، شایدم از اون دنیا ! 
برچسب ها: ترکیه, مسافرت, پایان
فرستاده شده با موضوع زندگی روزمره | بدون نظر »