بعدا می‌ریم بیرون

۱۳ بهمن ۱۳۸۸

- بیا “با هم” بریم بیرون!

+ الان نمی‌تونم، باید برم “فلان‌جا” کار دارم.

- من هم میام!

+ نمی‌شه آخه، اون‌جا همه‌کس نمی‌ره. بعدا می‌ریم بیرون…

- باشه، یه موقع دیگه “با هم” می‌ریم بیرون.

چند روز بعد متوجه شدم “فلان‌جا” همون سینمای خودمون با ۳ ۴ نفر از دوستان و بعد هم کلی خوش‌گذرونی هست، تا اون روز فکر می‌کردم دوستم (؟؟؟؟!) هم مثل خودم فکر می‌کنه، اشتباه می‌کردم مثل این‌که.

  • Share/Bookmark

بخند، حرف بزن، نگاه کن

۱۷ آذر ۱۳۸۸

که با این کارت من می‌رم توی آسمون‌ها… فقط لطفا از هر کدومش یه‌کم، خیلی بی‌جنبه‌ام. فکر و خیال ذهنمو پر می‌کنم، اون موقع کار دست خودم و خودت می‌دم…

پ.ن: درباره‌ی ساحره‌ی ذهن من 

  • Share/Bookmark

کودک در نقاشی‌اش عصای من را فراموش نکرد

۷ مهر ۱۳۸۸

خلاصه که نمادی شده این عصا برای من!

paint-by-kid

  • Share/Bookmark
RSS