۲ شهریور ۱۳۸۹
گرفته شده از INSIDE OUT. چون حرفش، حرفِ من بود. ولی من نمیتونستم در موردش بگم…:
همیشه موقع خداحافظی لال میشم… بجای آرزوی موفقیت کردن و امید دیدار، بجای تعریف از خاطرات خوب با همدیگه و آرزوی روزهای خوش آینده، بجای توصیه و سفارش، و بجای هر حرف دیگه همینطور زل میزنم به چشمها. انگار کسی ازم پرسیده باشه از چیزی شبیه مرگ، و من در جواب چیزی ندارم بگم جز فکر کردن به تمام زندگی قبل از اون. یه هیچ عجیبی احساس میکنم توی اون لحظه. هرچی قرار بوده باشه مال قبل از اون لحظهست و حرف زدن موقع خداحافظی، با کسی که دوستش داری، انگار پوچترین کار دنیاست.
خداحافظی درست لحظه ایه که همه چیز مرجوع میشه به گذشته. و در مورد گذشته چی میشه گفت به کسی که به تو نزدیکه وقتی داری میری؟ خداحافظی یعنی
تمام.
و من امیدوارم که اونهایی که تو چشماشون زل میزنم و هیچ نمیگم، لااقل از چشمهام بخونن که اگه حرفی ندارم، بخاطر خلأ بزرگیه که توی خودم حس میکنم از فکر نبودنشون…
پ.ن: عنوان نوشته از شعر سید علی صالحی
برچسب ها: Ati, INSIDE OUT, تنها, حرف, حس عجیب, خاطره, خداحافطی, خلأ, زل, سید علی صالحی, صحبت, لال, مرگ, نبود, نگاه, پوچ, چشم
فرستاده شده با موضوع بیربط به همهچیز | بدون نظر »
۱۶ بهمن ۱۳۸۸
بار اول بود، استرس زیاد و نگرانی از خرابکاری حالم را بدتر از اون چیزی که بود میکرد.
ولی بالاخره تونستم، فکر هم میکنم که خوب انجامش دادم. اتفاقات خودش اونجوری که باید میافتاد، شکل گرفت و من فقط اون چیزی که باید انجام میدادم را عملی کردم، بدون اینکه از قبل چندین ساعت روش فکر کنم. فقط یکبار، بارِ اول بود! دیگه هرچهقدر هم انجامش بدم مثل بار اول اون استرس و نگرانی دوستداشتنی رو نداره.
برچسب ها: استرس, اول, حرف, دوستداشتنی, صحبت, نگران
فرستاده شده با موضوع زندگی روزمره | ۲ نظر »
۱۶ شهریور ۱۳۸۸
+ یه لحظه بیا
- درست صحبت کن. بیاین!
+ خوب ببخشید. آخه کارت دارم.
- درست صحبت کن. کارتون دارم!
+ باشه، یه لحظه بیاین کارتون دارم.
- درست صحبت کن. باشه چیه دیگه؟ چشم!
+ چشم! میشه لطفا یک لحظه تشریف بیارید و وقتتون را در اختیارم بگذارید؟ کارتون دارم.
- درست صحبت کن. توی حرف زدنت یه نوع تمسخر زهرآلود وجود داره!
+ خاک تو سر عقدهایت، اصلا برو گمشو بیرون حرفم هم یادم رفت!
برچسب ها: حرف, درست, صحبت
فرستاده شده با موضوع چرندیات | یک نظر »