بار اول

۱۶ بهمن ۱۳۸۸

بار اول بود، استرس زیاد و نگرانی از خراب‌کاری حالم را بدتر از اون چیزی که بود می‌کرد.

ولی بالاخره تونستم، فکر هم می‌کنم که خوب انجامش دادم. اتفاقات خودش اون‌جوری که باید می‌افتاد، شکل گرفت و من فقط اون چیزی که باید انجام می‌دادم را عملی کردم، بدون این‌که از قبل چندین ساعت روش فکر کنم. فقط یک‌بار، بارِ اول بود! دیگه هرچه‌قدر هم انجامش بدم مثل بار اول اون استرس و نگرانی دوست‌داشتنی رو نداره.

  • Share/Bookmark

درست صحبت کن!

۱۶ شهریور ۱۳۸۸

+ یه لحظه بیا

- درست صحبت کن. بیاین!

+ خوب ببخشید. آخه کارت دارم.

- درست صحبت کن. کارتون دارم!

+ باشه، یه لحظه بیاین کارتون دارم.

- درست صحبت کن. باشه چیه دیگه؟ چشم!

+ چشم! می‌شه لطفا یک لحظه تشریف بیارید و وقتتون را در اختیارم بگذارید؟ کارتون دارم.

- درست صحبت کن. توی حرف زدنت یه نوع تمسخر زهرآلود وجود داره!

+ خاک تو سر عقده‌ایت، اصلا برو گمشو بیرون حرفم هم یادم رفت!

  • Share/Bookmark
RSS