۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۹
بعضی چیزها رو بایــــــد خودم تجربه کنم، بدون اینکه اهمیت بدم نظر دیگران چی هست، یا اینکه بقیه در مورد من و اون کارم چه چیزی خواهند گفت. بایـــــد خودم برم جلو و حسش کنم تا بفهمم چقدر خوب یا بده، هیچ محدودیتی هم نباید جلوم رو بگیره. چون تا وقتی خودم از نزدیک اون رو درک نکنم، نمیتونم درست در موردش اظهار نظر کنم. اگه هم چیزی بگم، ناقصه، اشتباهه… وقتی تجربهش کردم، با خیال راحت در موردش حرف میزنم، فکرم هم کمتر مشغول میشه. من عاشق تجربه کردن چیزهای جدید هستم، و امروز این حس خیلی بیشتر از قبل شده!
پ.ن: اول که مطلب رو نوشتم همهی ضمیرها، دوم شخص مفرد بود! ولی بعدا هرچی “ت” بود تبدیل شد به “م”!
برچسب ها: اشتباه, اهمیت, بد, تجربه, حس, خوب, درک, دیگران, ضمیر, عاشق, عاطفه, محدودیت, ناقص
فرستاده شده با موضوع زندگی روزمره | ۲ نظر »
۱۶ آبان ۱۳۸۸
خودت هم همین احساس رو داری که متفاوت هستی با بقیه. این تفاوت بیشتر توی مدرسه و کلاس درس قابل لمس هست. وقتی همه دارن یهکار میکنن تو یه کار دیگه میکنی، وقتی همه حوصله دارن تو بیحوصلهای، وقتی همه دارن شوخی میکنن ساکت نشستی معلم رو نگاه میکنی، وقتی کسی حوصلهتو نداری هی بهش ور میری! (و برعکس!) و خلاصه همیشه احساس میکنی که کارهات تفاوتهایی داره با بقیه. درسته، تو خاصی، تو یک آدم عادی نیست مثل بقیه، تو همون کــودن خودمونی.
برچسب ها: احساس, تفاوت, حس, درس و مدرسه, متفاوت, کلاس, کودن
فرستاده شده با موضوع چرندیات | بدون نظر »