۸ تیر ۱۳۸۸
در قسمت اول نوشتهام تا اونجایی توضیح دادم که به اتاق عمل زفتم، و نهایتا بیهوش شدم، یعنی دیگه چیزی نفهمیدم از زندگی! وبرای مدت ۵-۶ ساعت مرده بودم تا اینکه دوباره در اتاق ریکاوری به هوش اومدم و بقیهی زندگی که خیلی دردناکتر از قبل شده بود را ادامه دادم.
در این مطلب قصد دارم ماجراهای بعد از بیرون اومدن از اتاق عمل تا الان که دارم اینها رو میگم، را بنویسم!
این رو هم باز بگم که چون وضعیتی که نشستم زیاد خوب نیست، ممکنه این نوشته غلط املاییهایی داشته باشه!
مشاهده ادامه مطلب »
برچسب ها: بیمارستان, بیهوش, جراحی, خانه, خسته, خون, درد, دکتر, شب, عمل جراحی, لپتاپ, پرستار, پلاتین, کامپیوتر, گچ
فرستاده شده با موضوع زندگی روزمره | یک نظر »
۷ تیر ۱۳۸۸
الان حالم خیلی بهتره.انرژی خیلی بیشتری دارم. میتونم بعضی از کارهای روزمرهام را دوباره از سر بگیرم. آرامش بیشتری دارم. اگه شبها انقدر درد نداشتم هم وضعم خیلی بهتر بود…
قبلا در مورد اینکه چهارشنبهی هفتهی گذشته قرار بود تحت عمل جراحی قرار بگیرم چیزهایی گفتم! از روز سهشنبه که رفتیم سمت بیمارستان (در تهران) دیگه دسترسی به اینترنت نداشتم تا دو شب پیش، که ترجیح میدم جداگانه در موردش صحبت کنم؛ همینجا البته! در این مطلب قصد دارم نسبتا کامل در مورد بلایایی که بر سرم اومد بنویسم! تا یک روز بخونم و خدا را شکر کنم که گذشت…
قبل از هر چیزی بگم که الان در وضع بدی دارم تایپ میکنم و با اینکه حالم بهتر از روزهای قبله، ولی هنوز هم آرامش کافی ندارم! احتمالا عکسی از وضعیت خودم و کیبورد در این نوشته خواهم گذاشت. در کل این را گفتم که به این نتیجه برسیم که ممکنه در این نوشته غلطهای املایی وجود داشته باشه و از اونجایی که ممکنه حوصله نکنم نوشته را بخونم، شاید رفع هم نشه بعضیهاش، این هم از این!
مشاهده ادامه مطلب »
برچسب ها: آرامش, اتاق عمل, ارتوپد, ارتوپدی, بخش, بستری, بیمارستان, بیهوشی, ترس, تهران, جراحی, دکتر, زندگی, عمل, عمل جراحی, مهتاب, پا
فرستاده شده با موضوع زندگی روزمره | ۲ نظر »
۲۵ اردیبهشت ۱۳۸۸
برچسب ها: امتحان, بد بختی, بیمارستان, تابستان, ترم, جراحی, دکتر, سرعت, عمل, موبایل, وب و اینترنت, پایان
فرستاده شده با موضوع زندگی روزمره | بدون نظر »