۲۳ شهریور ۱۳۸۸
انشاالله تا همین یکی دو روز آینده (دیگه نشد، ۳ روز دیگه حتمیه
) گوشیمون را عوض میکنیم و یک iPhone 3GS که مدتهاست به دنبال خرید این گوشی از برند جیگر و فوق مورده علاقهام، اپل میخریم.
مهمترین که در مورد خرید گوشی جدیدم برام مهم بود، داشتن یک محافظ بود و در این مورد هم خیلی حساس بودم چون دوست نداشتم گوشی ظریفی مثل آیفون را با کیسهای گنده ضایع کنم! خلاصهی کلام، در این مورد جستوجو زیاد کردیم و نتایج زیادی هم بهم چشمک میزنن که باید از بینشون انتخاب کرد بالاخره. ولی این کیس بیشتر از هر چیز دیگهای تحسین من را برانگیخت، واقعا جالبه!!!!:

از مهمترین نکات در مورد این قاب، ضدآب و ضد حرارت بودنش هست
کافیه یکبار بهش اعتماد کنید و آب و آتش را روی این قاب استفاده کنید تا از قابلیتهای ویژهی اون بهرهمند بشید!! در ضمن مهم هم نیست آیفونتون کدوم مدله، ۲G یا ۳G و یا ۳GS فرقی نمیکنه. چون این قاب کاملا جادار هست و چیز زیاد توش جا میشه!
اگه واقعا به این علاقهمند شدید، باید بگم میتونید با قیمت ۰٫۹۹$ یکیشو واسه خودتون بخرید (؟!!) اینجا رو ببینید.
برچسب ها: 2G, 3g, 3GS, iPhone, آب, آتش, خرید, قاب, قاب آیفون, موبایل, کیس, گنده
فرستاده شده با موضوع سرگرمی، عکس | ۳ نظر »
۲۷ خرداد ۱۳۸۸
همونطور که قبلا گفتم، شنبه برای رفتن پیش دکتر از خونه یعنی اصفهان با ماشین راه افتادیم و خواستیم بریم نزد دکی جان که… مصــــیبت اندر مصیبت… انقلاب شد
ملت شورش کردن… یه تریپ Resident Evil شده بود شهر خلاصه. علت اینکه عنوان را اینجوری نوشتم این نیست که واقعا نفرین شده ست و اینا (نگران نباشید تهران رو نفرین نکردم.. هاها). ولی دقیقا مثل این فیلم ترسناکها شده بود که میرن یه شهری بعد گم میشن و اینا!
شرح این ماجرای پلیسی را اینجا می خوام بنویسم.
طبق گفته ی تویتر ما ساعت ۱۱:۱۸ دقیقه از شهر اصفهان خارج شدیم و در جاده ی اصفهان-تهران قرار گرفتیم! همه چیز خیلی خوب بود… حتی انقدر شاد و خوشحال بودم! که این عکس رو هم گرفتم!! البته اولش یه عکس گرفتم دیدم حجمش شده ۱ مگ! واسه همین کیفیت را تا می تونستم آوردم پایین تا این شد! باز تویتر میگه ۴:۴۳ رسیدیم تهران… در راه هم حدود یک ساعت یا یک ساعت و نیم استراحت کردیم که در یک مسجد (تقلب الله!
) و مجموعه ی مهتاب بودیم.
همه ی مشکلات از اینجا شروع شد که رسیدیم تهران! که در ادامه ی نوشته خواهم گفت…
مشاهده ادامه مطلب »
برچسب ها: آتش, اتوبوس, احمدی نژاد, انتخابات, بوق, ترافیک, تظاهرات, تعطیل, تهران, جنجال, درگیری, دود, دکتر, سیاه, شورش, ضد شورش, غلیظ, قطع, مبارزه, مسافر, مسافرت, مشکل, موبایل, موسوی, ناآرامی, پلیس, یگان ویژه
فرستاده شده با موضوع زندگی روزمره | بدون نظر »
۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۸
این ماجرا جالبه:
یکی از سناتورهای معروف آمریکا، درست هنگامی که از درب سنا خارج شد، با یک اتومبیل تصادف کرد و در دم کشته شد.
روح او در بالا به دروازه های بهشت رسید و سن پیتر* از او استقبال کرد: “خیلی خوش آمدید. این خیلی جالبه، چون ما به ندرت سیاستمداران بلندپایه و مقامات رو کنار دروازه های بهشت ملاقات می کنیم. به هر حال شما هم درک می کنید که راه دادن شما به بهشت تصمیم ساده ای نیست…”
سناتور گفت: “مشکلی نیست. شما مرا راه بده، من خودم بقیه اش رو حل می کنم.”
سن پیتر گفت: “اما در نامه ی اعمال شما دستور دیگری ثبت شده، شما بایستی ابتدا یک روز در جهنم و سپس یک روز در بهشت زندگی کنید. آنگاه خودتان بین بهشت و جهنم یکی را انتخاب کنید.”
سناتور گفت: “اشکالی نداره. من همین الان تصمیمم را گرفته ام. می خواهم به بهشت بروم!”
بقیه در ادامه مطلب…
مشاهده ادامه مطلب »
برچسب ها: آتش, انتخاب, بهشت, تبلیغ, جهنم, رای, سن پیتر, شیطان
فرستاده شده با موضوع عمومی | بدون نظر »