کامیک ۳۲ صفحه‌ای درمورد استیو جابز

اگه حوصله‌ی خوندن بیوگرافی ۴۵۰ صفحه‌ای استیو جابز رو ندارید ولی بدتون نمی‌آد با کامیک و تصویر اطلاعاتی مفید درمورد زندگی آقای جابز بدونید، باید این رو بگم که انتشارات Bluewater در ماه آگست امسال یک کامیک باعنوان “Steve Jobs: Co-Founder of Apple” منتشر می‌کنه که توی ۳۲ صفحه زندگی استیو جابز رو با عکس به‌شما نشون خواهد داد. در این کتاب اتفاقاتی که افتاد تا باعث بشه آقای جابز به‌جایی که الان هست برسه رو می‌بینید. در هر کتابی که درباره‌ی استیو جابز منتشر می‌شه نویسنده بر اساس برداشت خودش به‌اون صفت‌هایی رو نسبت می‌ده، در این کامیک آقای جابز یکی “رویاپردازِ نابغه” و “کسی که دیوانه‌وار به‌دنبال سلطه‌جویی هست” معرفی می‌شه.

این کتاب در فروشگاه Amazon برای پیش‌فروش قرار داده شده.

[از TUAW]

تاریخ انتشار اولین بیوگرافی معتبر از استیو جابز مشخص شد

تا حالا کتاب‌های زیادی در مورد زندگی استیو جابز (مدیر عامل شرکت اپل) نوشته شده، ولی نکته‌ی جالب در مورد همه‌ی این زندگی‌نامه‌ها این هست که هیچ‌کدومشون توسط خودِ استیو جابز تأیید نشده‌ن. دلیلش واقعاً مشخص نیست، شاید اگه بخوایم خیلی کوتاه نظری در موردش بدیم می‌تونیم بگیم کلاً آقای جابز همیشه مرموز بودن رو دوست داره، حتی در مورد محصولات شرکت خودش هم مدت‌هاست همین رویه رو پیش گرفته. خیلی کم اتفاق می‌افته که اطلاعات دقیق یک محصول تولیدی اپل تا آخرین لحظه‌ی قبل از معرفیش فاش بشه و در اختیار افراد قرار بگیره و فکر می‌کنم این تفکر، توی زندگی شخصی آقای جابز هم خودش رو خیلی خوب نشون داده. البته دلیل دیگه‌ش هم می‌تــونه این باشه که آقای جابز زیاد علاقه‌ای به‌ بازگو کردن دوران کودکیش نداشته، ولی مثل اینکه شرایط کمی تغییر کرده.

به‌نظر می‌رسه بعد از کتاب‌هایی مثل The Little Kingdom, The Second Coming of Steve Jobs و… که هیچ‌کدومشون هیچ‌وقت توسط آقای جابز تأیید نشدن باید منتظر اولین زندگی‌نامه از استیو جابز باشیم که توسط خودش تأیید شده…

خبر انتشار این کتاب مدتی قبل توی اینترنت پخش شده بود. این کتاب ۴۴۸ صفحه‌ای با نام “iSteve: The Book of Jobs” نوشته‌ی Walter Issacson در فروشگاه اینترنتی Amazon برای پیش‌فروش اضافه شده، البته کتاب در تاریخ ۶ مارچ ۲۰۱۲ یعنی حدود ۹ ماه دیگه منتشر می‌شه و با این‌که زمان زیادی به‌انتشار کتاب مونده، این عنوان در لیست کتاب‌های پرفروش ‌آمازون قرار گرفته.

[از ۹to5mac]

اعصاب شما جر خورد

خوب هرکسی تا یه حدی کشش داره اعصابش. من که خیلی زود اعصابم خورد می‌شه، البته این اعصاب خورد شدنم را با کتک‌کاری تخلیه نمی‌کنم، چون بلد نیستم و اگه بخوام انجامش بدم کتک مفصلی می‌خورم 🙂 ولی صحبت در مورد اصل مطلب، یعنی عصبانی شدنه، نحوه‌ی بروز دادنش مهم نیست.

واسه‌شون نوشتم که این کارو بکن، اون کارو انجام بده و نهایتا نتیجه رو به من برسون. حالا جوابشو واسه‌ی من آورده‌ن ولی کسی که کار رو دادن بهش انجام بده “گنــــد” زده به موضوع! موضوع چیه؟ کتاب ادبیاتم. به درخواست معلم (یعنی پیشنهادش) می خواستم بین هر برگ از کتابم یک برگه‌ی سفید گذاشته بشه و به‌همین دلیل هم باید سیمی بشه کتاب. الان کتاب رو آوردن خونه، دیدم 😐 در نگاه اول که اصلا فکر کردم از توی کوچه این کتاب پیدا شده!! دور تا دورش پر از تا‌خوردگی شده بود و کتاب رو کاملا خراب کرده بود طرف. به‌جان خودم کتاب اول دبستانم هنوز خیلی بهتر از اینه! کلی خورد توی ذوقم… فهمیدم کسی که این کار رو انجام داده، یعنی اون صحاف محترمِ خر، آدم بی‌سلیقه و شلخته‌ای بوده. بعد دیدم یک سیم (یا فنر!) که مال یه دفتر ۱۰۰ برگ هست رو گذاشته برای این کتاب که با برگه‌های بینش شده ۳۰۰ برگ حدودا!! خیلی قیافه‌ی کتاب خنده‌دار شده بود.

حالا مشکل اصلی اینه به هرکی دردمو می‌گم نمی‌فهمه. و همین باعث شد اعصابم “جـِــر” بخوره و کتاب رو پاره کردم… من یک کتاب جدید می‌خوام. 😐 درسته مهم ظاهر ماجرا نیست ولی این دیگه ظاهرش انقدر خراب شده بود که تاثیر مستقیم گذاشته بود روی باطن کتاب!! T_T

پ.ن: تا حالا توی عمرم هیچ کتابی‌مو پاره نکرده بودم، یعنی ببین چه‌قدر اعصابم خورد شد یه لحظه که کندم برگه‌هاشو!؟ الان گیجم هنوز.

دو روز اول، دبیر تاریخ، و دیگر هیچ!

در دو روزی که از مدرسه گذشت اون‌جور که فکر می‌کردم حالم به‌هم نخورده هنوز. البته یک‌سری مسائل جدای از درس، و البته مربوط به محیط مدرسه هست که یک‌کمی روی اعصابه. چیزی که توی این دو روزه فکر می‌کردم خیلی بدتر از این حرف‌ها باشه معلم‌ها هستند. نمی‌دونم چون ما سال سوم هستیم باهامون راحت‌تر هستند یا کلا معلم‌های خوبی امسال نصیبمون شدن.

الان هم واسه‌ی اینکه پستم بی‌بار نباشه (!) مطلبی که معلم تاریخ امسال در شروع درسش گفت صفحه‌ی اول کتاب‌هامون بنویسیم را می‌گذارم!

change-needed

درس و مدرسه و کوفت و زهرمار

هر سال اصلا ناراحت نبودم که بفهمم الان وسط شهریور شده و دیگه چیزی به شروع مدرسه نمونده. حتی خوشحال بودم،‌ پیش خودم می‌گفتم که یک‌سال بزرگ‌تر شدم و کتاب‌هایی که سال‌های قبل دست بقیه‌ی هم مدرسه‌ای‌هام می‌دیدم رو قراره بخونم. قراره دوباره دوستام رو ببینم و هر روز پیششون باشم. قراره باز معلم‌های باحال، اخمو، اسکل و عقده‌ای بیان سر کلاس و با هرکدومشون یک خاطره‌ی چند ماهه رو بسازیم.

ولی امسال اون‌طوری نیست، من امسال باز یک‌سال بزرگ‌تر می‌شم و می‌رم سوم دبیرستان، ولی اصلا حوصله‌ی مدرسه رو ندارم. اصلا حوصله‌ی درس و مشق رو ندارم (قبلا داشتم، البته همون دو ماه اول سال!!)، حوصله‌ی شستشوی مغزی داده شدن رو ندارم، حوصله‌ی فیزیک ندارم، از فرمول بدم میاد، نمی‌خوام سال سوم رو ببینم، اسم امتحان نهایی که میاد دلم می‌خواد پودر بشم. چرا امسال این‌جوری شدم؟

تابستون امسال خیلی بهم بد گذشت. مهم‌ترین علتش هم، ۱۰۰٪ عمل پام بود. که خیلی از روزهای تابستونم را خراب کرد، الان هم داره خراب می‌کنه البته، مطمئنم می‌خواد روز‌های مدرسه‌مو هم خراب کنه. واسه خاطر همینه که حس می‌کنم هنوز از تابستون ارضا نشدم. کاش یه اتفاقی بیفته مدرسه‌ها یک‌ماه دیر‌تر شروع شه 🙁

امروز توی گودر داشتم گشت می‌زدم، دو سه تا فید در مورد مدرسه دیدم. از همون موقعی که این فید‌ها رو خوندم دچار افسردگی شدم. الان که صفحه‌ی اصلی بلاگم را باز کردم دیدم آخرین پستم که مال دیروز بود، تاریخش ۲۰ شهریوره، باز ناراحت‌تر شدم! واسه‌ی همین این مطلب شوم را می‌گذارم این‌جا تا بعدا نزنم زیر حرفم و نگم خیلی خوشحالم که مدرسه‌ها باز شده، و یادم باشه سال سوم دبیرستان قرار نیست شروعش خوشحالم کنه.

فکر نکنم توی ۱۰ روزی که به اول مهر باقی مونده نظرم در مورد شروع مدرسه عوض بشه. پس از حالا حسم رو نسبت به چند روز آینده‌م می‌گم: لعنت به اول مهر ۸۸