نقطه‌ی "عطف"

بعضی وقت‌ها انقدر زندگی خوبه و همه‌چیز همون‌جوری پیش می‌ره که می‌خوام که برای مدت کوتاهی هم که شده همه‌ی اتفاقات بد از یادم می‌ره و خوبِ خوب زندگی می‌کنم.

مشکل اینجاست که نباید به هیچ‌چیزی بیش از حد امیدوار شد، هر چیز خوبی بعد از یه مدتی تموم می‌شه، و اتفاقات بد هم. دل بستن و وابستگی  خانه‌خراب کنه، جوری که همه‌ی اون لحضات خوب که برات به‌وجود اومده را می‌تونه توی چند لحظه نابــود کنه.

چیزی که باعث می‌شه این مطلب را تایپ کنم، فهمیدن همین نکته هست و بس. به‌هیچ چیز نباید وابستگی پیدا کرد، اگه یک مکان باشه، یا حتی یک کتاب باشه و یا یک نفر. اون مکانی که بهش وابسته می‌شی رو یک‌روز باید برای همیشه ترک کنی، کتابی که بهش دل می‌بندی بعد از یک مدت مطالبش کهنه و از رده خارج می‌شه و کسی که بهش علاقه‌مند می‌شی تنهات می‌گذاره.

هیچ‌چیز همیشه دوست‌داشتنی نمی‌مونه، پس باید جوری دوستش داشته باشم که وقتی دیگه نیست بتونم تحمل کنم…

دیگه اصلا فکر نمی کنم!

سیل و طوفان عجیبی از مشکلات و مسائل دشوار به سمتم دارن هجوم میارن… باید بیشتر دقت کنم مثل اینکه!

اولین مشکل که دیروز من را بیچاره کرد، یعنی مقدمات بیچارگی من را فراهم کرد تموم شدن حجم دانلود ADSL جان بود! در نگاه اول چیز معمولی بنظر میاد چون خوب دوباره شارژ می کنم اکانت را، ولی وقتی بیشتر فکر می کنم… یک سرویس ۳ ماهه خریدم با سرعت ۵۱۲ kbps که حجم دانلودش ۱۵ گیگ بود، به خودم گفتم چون امتحانهای ترم هست مصرفم حتما نصف میشه پس این رو خریدم که سرعتش بالاتر بود ولی محدودیت دانلودش بیشتر… ولی الان که فکر میکنم مثل اینکه هنوز یک ماه نشده و ۱۵ گیگ تموم شده… هزینه اش هم شده بود ۷۵ تومان حدودا… حالا کسی جای من باشه به پدر جان میگه “بابایی برو شارژ کن اینترنتمو!” ؟!! من این حرف رو زدم… بابایی هم تبسمی کرد ( به این حالت: 😀 ) و گفت پسرکم صبر کن امتحانات ترم تموم شه بعد میخرم واست! من هم که دیگه حال و حوصله ی جر و بحث نداشتم گفتم چشم بابایی … رفتم توی اتاق و به حرفهای پدر فکر کردم و حرفهامون یادم میومد: ” بعد امتحانات ، امتحان ، امتحانات ، تو تجدیدی ، موهاهاها ” و تازه یادم افتاد از امروز رسما مطالعه آزاد برای امتحانات پایان سال شروع شده . خواستم به خودم روحیه بدم… گفتم ای بابا علی جون چیزی نیست که! همش یک ماهه… نه کمتر… اصلا ببین از الان که ۲۴ اردیبهشته تا ۲۰ خر… وااای خرداد!! نه… بدبختی جدید!! من ۲۳ خرداد باید برم زیر تیغ جراحی اصلا گور پدر امتحانات!! باید بیست و سوم بریم تهران پیش دکترم تازه اون بگه چه کار می خواد باهام بکنه ( ! ) بعد برم بیمارستان عمل کنه و کلی توی بیمارستان باشم… بعدشم که بر می گردم خونه دیگه کل تابستون رو باید یه گوشه بشینم… اه اه اه باز خواستم به خودم روحیه بدم… ولی ترسیدم، ترسیدم یه چیزی بگم و مشکل جدید یادم بیاد … و به همین دلیل الان ۵ ساعته فکر نکردم!

نداشتن اینترنت که از همه بد تره… توی این یک روزی که از Dial-up استفاده کردم تازه فهمیدم چقدر ایران پیشرفت کرده!! سرعت دایل آپ از اون چیزی که ۲ سال پیش آخرین بار استفاده کرده بودم افتضاح تر شده 😀 من این زندگی ننگین رو نمیخوام… من امتحان نمیخوام، من اینترنتمو می خوام، من موبایل جدید می خوام، من دکتر نمیخوام، من مک بوک می خوام، من مسافرت میخوام، ای بابا ولم کنید!!

پ.ن: توی این مدت کمتر سایت رو آپ میکنم… نه وقت هست نه اینترنت 🙁

پایان داستان یوزارسیف در کشورهای مختلف

به شخصه تا حالا شاید ۱۰ قسمت یا کمتر از این فیلم را دیده باشم ولی این مطلب رو در ایمیل دیدم گفتم شاید بد نباشه اینجا بگذارم.

اگر هر کشوری سریال یوزارسیف رو می ساخت آخر داستان چه می شد؟

آمریکا => یوزارسیف درخواست بانو زلیخا رو می قبولید و همه چیز به خوبی خلاص میشد…

کره => آخناتون دو تا شاهزاده داشت که باهم سر یه دختر دعواشون میشد که تاجره و بعدشم همدیگرو میکشتن و آخر سر هم یوزارسیف دختره رو میگرفت!

هند => یوزارسیف تازه یه جایی که عاشق شده بود، یادش می افتاد که یه پدری داره و در پی پدرش هم متوجه میشه که پدرش از مادر او  یه بچه ی دیگه هم داشته! وقتی میره برادرشو پیدا کنه میاد میبینه که در عشق شکست خورده و یکی دیگه دختره رو گرفته!

روسیه => در حین فیلم یوزارسیف به انرژی هسته ای دست پیدا میکنه و در رقابت با کاهنان معبد  آمون سعی میکنن که یک انسان به فضا بفرستند و یوسف موفق میشه با اختلاف ۱۰ دقیقه یه مرد به ماه بفرسته…

مکزیک => یوزارسیف و آنخمائو (کاهن معبد) وای میسن رو برو هم و آخناتن گیتار میزنه و اون دو تا دوئل میکنن و کاهنان معبد هم وای میسن تماشا… سر ساعت آنخمائو کشته میشه!

اسپانیا => در حین فیلم ۱۰۰ زوج عاشق با همدیگه ازدواج میکنن و در این حین کاهنان و یوزارسیف فامیل میشن و همه چیز به خوبی و خوشی خلاص میشه…

انگلیس => کاهنان شبانه بوسیله ی تونل گندم ها رو کش میرن و قهطی ۳ سال زودتر شروع میشه و دربدر یوزارسیف از گشنگی میمیره و بعدشم کاهنان گاو پرست میشن….

فرانسه => همینو بدونید که همه چیز اونطوری که نمیخواهید تموم میشه…
پی نوشت: سوالی که پیش میاد اینه که چرا اینجا اسمی از ایران برده نشده ؟! خودمم نمی دونم … آخه عادت کردیم توی این نوشته ها آخرین گزینه ایران خودمون باشه !

ترکیه: آخرین لحظات مسافرت

در لابی هتل هستم و حدودا یک ساعته توی اینترنتم. به به ! مسافرت تموم شد 😀

کلا مسافرت جالبی بود خوش گذشت … شاید لذتی که استفاده از امکانات هتل برام داشت خیلی بیشتر بود از خود شهر ! برای همین هم فکر می کنم بیشتر وقتمون رو توی هتل گذروندیم با این حال هنوز خیلی چیزها هست که هنوز تو هتل کشف نکردم و نتونستم ازشون استفاده کنم. ( به عظمت ماجرا پی ببر ! 😀 )

تنها مشکل من قبل از مسافرت این بود که “مرد دوهزار چهره” رو نمی تونم ببینم که اونم به لطف سایت جیگر Iran Proud ( که به پیوندهام اضافش کردم چون خیلی باحاله :دی ) همه قسمتها رو تونستم از اونجا بگیرم و فیلم رو ببینم.

در کل من هرچی اخلاقم گنده ( خوانده شود GONDE ! 😀 ) ولی یه خوبی دارم که آخر مسافرت که میرسه ناراحت نیستم از پایانش. البته نه به این معنی که دوست دارم هرچه زودتر برگردم خونه ها !

وقتی می خواستیم بیاییم اینجا که کلا نسبت به همه چی نا امید شدم ! خیلی از طرف کشور مبدا ( اگه گفتی کجاست ؟ 😀 ) الاف شدیم امیدوارم الان که دارم برمیگردیم از طرف کشور مقصد ( ) اذیت نشم ! به قول یه بنده خدایی سفر وقتی از اولش توش تاخیر و اینجور حرفها باشه تا آخر از این اتفاقات توش زیاد می افته ! ( خدا نکنه )

توی لابی اصلا آدم حس نوشتن ( ! ) نداره … مطلب جدید توی خونه ، شایدم از اون دنیا !