استیو جابز از دنیا رفت

هرکسی توی زندگیش یک یا چند نفر رو الگوی خودش قرار می‌ده و سعی می‌کنه بیشتر از اون‌ها تأثیر بگیره. کسی که من همیشه دوست داشتم در خیلی چیزها ازش الگو بگیرم استیو جابز بود. امروز صبح وقتی از خواب بیدار شدم ۴ تا پیام داشتم روی آی‌فونم و هر  ۴ تا یک خبر رو بهم می‌رسوندند. اونها دوستام بودن و چون می‌دونستن چقدر اون فرد برام مهمه می‌خواستن بهم اطلاع بدن. بعد اومدم پای مک‌بوک پروی خودم و با مکینتاش هر سایت خبری و مرتبط با تکنولوژی رو باز کردم دیدم خبر اصلیشون در مورد اون چیزی هست که من و خیلی‌های دیگه واقعـــاً ازش می‌ترسیدیم.

تکنولوژی برای من خلاصه شده در اپل و ایده‌های کسی که امروز دیگه بین ما نیست. اگر اپل نبود الان باید از گجت‌هایی استفاده می‌کردم که باب میل من نبودند و خوشحالم از این بابت که کسی بود که با ایده‌های بزرگش زندگی من و هم‌نسل‌هام رو متحول کنه. غم خیلی بزرگی به‌خاطر نبود استیو جابز دارم و از این می‌ترسم که بعد از رفتنش از دنیا دیگه شاهد اون تکنولوژی که چندین ساله دارم ازش لذت می‌برم نباشم.

حوصله‌ی نوشتن ندارم چون حالم اصلاً خوب نیست، ولی دوست داشتم پیغام‌هایی که افراد در مورد این اتفاق فرستادن رو ترجمه کنم ولی دیدم نارنجی این کار رو خیلی خوب انجام داده پس اگر علاقه‌مندید به این صفحه در نارنجی برید و اون‌ها رو بخونید. در ادامه‌ی این مطلب هم این ترجمه را نقل قول کردم.

روحت شاد، استیو عزیز. و باز هم ازت ممنونم که دنیای من رو زیباتر کردی…

بیشتر بخوانیداستیو جابز از دنیا رفت

وقتی فیلــتر شدم…

روز عاشورا، یعنی حدودا یک هفته‌ی پیش وقتی روی آیکن پارسی‌کده که توی بوک‌مارک‌های مرورگرم هست، کلیک کردم، صفحه‌ی همیشه‌آشنای کاربران ایرانی را دیدم! (کاربر گرامی، برو بمیر…) تعجب کردم و دوباره صفحه را ریفرش کردم، باز هم همین پیغام را دیدم. با کمی نگرانی به یکی دیگه از دوستان هم که همون لحظه در Xfire آنلاین بود گفتم تست کنه ببینه واسه‌ی اون هم سایتم فیلتره یا نه، و وقتی که جواب مثبت را بهم داد واقعا نمی‌دونستم باید بخندم یا گریه کنم و ناراحت باشم یا خوشحال.

به‌خودم گفتم احتمالا این فیلتر شدن پارسی‌کده‌ مربوط به اتفاقاتی هست که این چند روزه افتاده و داره می‌افته، قبلا هم دیده بودم که سایت‌هایی چند روزی فیلتر می‌شن و بعد که اوضاع عادی شد به‌حالت اولشون برمی‌گردن. پس یکی دو روز با نگرانی صبر کردم…

تازه داشتم می‌فهمیدم چقدر به پارسی‌کده علاقه پیدا کردم و چقدر برام مهمه، توی اون دو روز کلا اخلاقم هم عوض شده بود. توی پرشین‌تولز و پی‌سی‌ورلد تاپیک زدم و از دیگران درخواست کمک کردم چون خودم نمی‌دونستم چی‌کار کنم، به ایمیلی هم که مخابرات گفته بود همون روز اول پیغامی داده بودم و جوابی نیومده بود توی این دو روز. همه می‌گفتن که به ایمیلت جواب داده می‌شه و منتظر بمون من باز هم یک روز دیگه صبر کردم، زمان کند می‌گذشت مثل این‌که چون همین الانشم احساس می‌کنم بلاگم دو سه هفته‌ست فیلتر شده!!

جوابی نیومد باز هم، به شماره تلفنی که از سازمان فیلترینگ مخابرات گیر آورده بودم زنگ زدم، بهم گفته شد دوباره باید ایمیل بزنی جواب می‌دیم. درست هم گفته بود، همون لحظه که تلفن را قطع کردم دوباره از طریق ایمیل تماس گرفتم و یکی دو ساعت بعد هم جواب گرفتم. با خوندن جواب تمام بدنم آتیش گرفت!!

آدرس دامنه اینترنتی شما از جانب مخابرات مسدود نگشته و دستور انسداد از:

” کارگروه تعیین مصادیق محتوای مجرمانه وابسته به دادستانی کل کشور(قوه قضاییه)”  دارد.

در صورت تمایل به اعتراض…

واقعا شوکه شدم، من که فکر می‌کردم وبلاگم در اثر یک اشتباه فیلتر شده و کاملا به محتوای وبلاگم اطمینان داشتم، دیدم وبلاگم به خاطر محتوای “مجرمانه” بسته شده! جدا ترسیدم…!

در ادامه‌ی ایمیل ازم خواسته شده بود مشخصات کامل خودم را ارسال کنم تا در صورتی که می‌خوام به اعتراضم رسیدگی بشه، این کار را بکنن…

خلاصه کنم صحبتم را، این‌جوری‌ها بود که پارسی‌کده‌ی “من” بعد از چند سال زحمت آخر و عاقبتی بهتر از فیلتر شدن نداشت! راستش هی این چند روزه به خودم می‌گم کاش توش مطلب سیاسی گذاشته بودم!!!!! حداقل اون‌جوری دلم نمی‌سوخت وقتی می‌دیدم نتیجه‌ی زحمت‌هام تبدیل شده به یک نوشته به رنگ آبی و قرمز و یک آدرس ایمیل از طرف مخابرات!

من کماکان پیگیر رفع فیلتر وبلاگم هستم، تلاشم را می‌کنم و امیدم را از دست ندادم هنوز، هرچند که امید چندانی هم ندارم!! ولی برام مهم نیست اینجا فیلتر بمونه یا خیر، من عاشــق بلاگم هستم و با هر روشی شده درش مطلب منتشر می‌کنم. با همون موضوعات قبلی و همون ساختار قدیمی‌ترش، که اگر قرار باشه مجرمانه باشه واقعا تعریفم از خیلی چیزها رو باید عوض کنم!

با ناراحتی تمام و افسوس تمام‌تر و غصه‌ای که یک هفته‌ست دارم آزارم می‌ده این پست بلاگم را تمام می‌کنم.

دوست دارم پارسی‌کده!! 🙁

آدرس دامنه اینترنتی شما از جانب مخابرات مسدود نگشته و دستور انسداد از:
” کارگروه تعیین مصادیق محتوای مجرمانه وابسته به دادستانی کل کشور(قوه قضاییه)”  دارد.
در صورت تمایل به اعتر

آن نیز بگذشت، این یکی هم بگذرد پس

خیلی دلم تنگ شده واسه دو سه سال پیش که الکی خوش بودیم با دوست‌هام. بهترین دقایقم خلاصه میشد توی مدرسه با چند نفر. قکر می‌کردم اون‌ها همیشه هستن و ما همیشه با هم خوشیم و باز همیشه به‌هم کمک می‌کنیم. از راحتی که با هم داشتیم لذت می‌بردم و هرموقع حوصله‌ام سر می‌رفت اون‌ها بودن که باهاشون حرف بزنیم، چرت و پرت بگیم و به عالم و آدم بخندیم. با هم به کسایی که ازشون بدمون میومد فحش می‌دادیم تا عقده‌هامون تخلیه بشه. وقتی خراب‌کاری می‌کرد یکی، کمکش می‌کردیم در حدی که بعد از چند دقیقه مشکلش یادش می‌رفت. نمی‌گذاشتیم کسی از بین خودمون ناراحت باشه، به‌خدا خیلی خوب بود؛ اصلا قدر اون لحظات رو نمی‌دونستم.

به‌خدا اگه می‌دونستم روزی می‌رسه که دیگه اون‌ها نیستن هیچ موقع نمی‌گذاشتم دوستیمون انقدر نزدیک بشه. همیشه فکر می‌کردم دو سه تا دوست دارم که تا آخر عمرم باهاشون دوستِ دوستِ دوست می‌مونم، خنده‌دار بود در نظرم روزی که دیگه دوستیمون انقدر کم‌رنگ بشه.

ولی حالا این اتفاق افتاده، هیچ‌کدومشون دیگه اون دوست‌های سابق نیستن.

شاید من خیلی دوستی را جدی گرفتم، سعی می‌کنم دیگه هیچ‌موقع با کسی این‌جوری نزدیک نشم. شاید این‌جوری بهتر باشه…

درس و مدرسه و کوفت و زهرمار

هر سال اصلا ناراحت نبودم که بفهمم الان وسط شهریور شده و دیگه چیزی به شروع مدرسه نمونده. حتی خوشحال بودم،‌ پیش خودم می‌گفتم که یک‌سال بزرگ‌تر شدم و کتاب‌هایی که سال‌های قبل دست بقیه‌ی هم مدرسه‌ای‌هام می‌دیدم رو قراره بخونم. قراره دوباره دوستام رو ببینم و هر روز پیششون باشم. قراره باز معلم‌های باحال، اخمو، اسکل و عقده‌ای بیان سر کلاس و با هرکدومشون یک خاطره‌ی چند ماهه رو بسازیم.

ولی امسال اون‌طوری نیست، من امسال باز یک‌سال بزرگ‌تر می‌شم و می‌رم سوم دبیرستان، ولی اصلا حوصله‌ی مدرسه رو ندارم. اصلا حوصله‌ی درس و مشق رو ندارم (قبلا داشتم، البته همون دو ماه اول سال!!)، حوصله‌ی شستشوی مغزی داده شدن رو ندارم، حوصله‌ی فیزیک ندارم، از فرمول بدم میاد، نمی‌خوام سال سوم رو ببینم، اسم امتحان نهایی که میاد دلم می‌خواد پودر بشم. چرا امسال این‌جوری شدم؟

تابستون امسال خیلی بهم بد گذشت. مهم‌ترین علتش هم، ۱۰۰٪ عمل پام بود. که خیلی از روزهای تابستونم را خراب کرد، الان هم داره خراب می‌کنه البته، مطمئنم می‌خواد روز‌های مدرسه‌مو هم خراب کنه. واسه خاطر همینه که حس می‌کنم هنوز از تابستون ارضا نشدم. کاش یه اتفاقی بیفته مدرسه‌ها یک‌ماه دیر‌تر شروع شه 🙁

امروز توی گودر داشتم گشت می‌زدم، دو سه تا فید در مورد مدرسه دیدم. از همون موقعی که این فید‌ها رو خوندم دچار افسردگی شدم. الان که صفحه‌ی اصلی بلاگم را باز کردم دیدم آخرین پستم که مال دیروز بود، تاریخش ۲۰ شهریوره، باز ناراحت‌تر شدم! واسه‌ی همین این مطلب شوم را می‌گذارم این‌جا تا بعدا نزنم زیر حرفم و نگم خیلی خوشحالم که مدرسه‌ها باز شده، و یادم باشه سال سوم دبیرستان قرار نیست شروعش خوشحالم کنه.

فکر نکنم توی ۱۰ روزی که به اول مهر باقی مونده نظرم در مورد شروع مدرسه عوض بشه. پس از حالا حسم رو نسبت به چند روز آینده‌م می‌گم: لعنت به اول مهر ۸۸