اگه یک کلمه جاش عوض می‌شد، امروز.

+ نه، دیگه نمی‌تونم.

– آهان، باشه.

اگه اینجوری بشه، اگه جای “آره”‌با یک “نه” عوض بشه، بعضی وقت‌ها، خیلی فرصت‌ها رو به‌باد می‌ده و خیلی آرزوها رو به ناامیدی تبدیل می‌کنه. اگه یک جواب مثبت به جواب منفی تبدیل بشه شاید خیلی چیزها عوض بشه، ممکنه زندگی تباه بشه، معلوم نیست تا کی اثرش روی آدم بمونه، من یکی که به‌راحتی چیزی رو فراموش نمی‌کنم، خدا می‌دونه جواب منفی دادن به یک درخواست چقدر می‌تونه یکی رو بشکنه… اگه امروز من “نه” می‌شنیدم الان این مطلب رو نمی‌نوشتم، شاید اصلا به‌فکر نوشتنش نمی‌افتادم. حال خیلی بد می‌شد، پس خوشحالم که اون‌طور نشد.

آنچه در بیمارستان بر من گذشت – قسمت اول

الان حالم خیلی بهتره‌.انرژی خیلی بیشتری دارم. می‌تونم بعضی از کارهای روزمره‌ام را دوباره از سر بگیرم. آرامش بیشتری دارم. اگه شب‌ها انقدر درد نداشتم هم وضعم خیلی بهتر بود…

قبلا در مورد اینکه چهارشنبه‌ی هفته‌ی گذشته قرار بود تحت عمل جراحی قرار بگیرم چیزهایی گفتم! از روز سه‌شنبه که رفتیم سمت بیمارستان (در تهران) دیگه دسترسی به اینترنت نداشتم تا دو شب پیش، که ترجیح می‌دم جداگانه در موردش صحبت کنم؛ همینجا البته! در این مطلب قصد دارم نسبتا کامل در مورد بلایایی که بر سرم اومد بنویسم! تا یک روز بخونم و خدا را شکر کنم که گذشت…

قبل از هر چیزی بگم که الان در وضع بدی دارم تایپ می‌کنم و با اینکه حالم بهتر از روزهای قبله، ولی هنوز هم آرامش کافی ندارم! احتمالا عکسی از وضعیت خودم و کیبورد در این نوشته خواهم گذاشت. در کل این را گفتم که به این نتیجه برسیم که ممکنه در این نوشته غلط‌های املایی‌ وجود داشته باشه و از اونجایی که ممکنه حوصله نکنم نوشته را بخونم، شاید رفع هم نشه بعضی‌هاش، این هم از این!

بیشتر بخوانیدآنچه در بیمارستان بر من گذشت – قسمت اول

قوانین مورفی

این نوشته را در انجمنهای دارینوس دیدم. یک قانون هست در مورد زندگی! می تونید بخونید و ببینید چقدر در زندگی شما این قوانین صدق می کنن و بنظر شما درست هست برای شما؟ بنظر من و بهتر بگم برای من شاید نصفش درست بود، یعنی یاد اتفاقاتی افتادم که واسه خودم افتاده 😀

قوانین مورفی

تعریف :
” اگر بیش از یک ر اه برای انجام کاری انجام کاری وجود داشته باشد و یکی از آنها به فاجعه منجر شود ، شخص از همان راه استفاده خواهد کرد.”
این جمله قانون اصلی مورفی ست که به طور خلاصه این طور هم بیان شده است : هر چیزی که امکان خراب شدنش وجود دارد ،خراب می شود .
عبارت اخیر میان هکرها هم از محبوبیت خاصی برخوردار است . این شبه قانون بدبینانه که به قانون فینگر هم مشهور است برداشتی ست از اصل دوم ترمودینامیک که می گوید : بی نظمی در جهان رو به افزایش است .

منشاء قانون مورفی:
قانون مورفی در سال ۱۹۴۹ و در پایگاه نیروی هوایی ادواردز شکل گرفت . نام قانون هم از نام کاپیتان ادوارد ای . مورفی گرفته شده است . مورفی مهندس هوا فضا بود که آن زمان در پروژه ای منسوب به ام ایکس ۹۸۱ کار می کرد .هدف این پروژه تعین مقاومت انسان در برابر سقوط ناگهانی بود . در یکی از سخت ترین آزمایشهای پروزه تکنسینی تمام سیمها را برعکس وصل کرد و درنتیجه آزمایش بی نتیجه ماند.ادوارد مورفی درباره این تکنسین گفت : ” اگر یک راه برای خراب کردن چیزی وجود داشته باشد ،همان یک راه را پیدا میکند.” و قانون مورفی همانجا شکل گرفت.
باتوجه به منشاء مکانیکی اش در ابتدا فقط در فرهنگ فنی مهندسین رواج یافت و سپس به فرهنگ عامه راه پیدا کرد .
چیزهای بیشتری در باره منشاء قانون مورفی :
در روایت دیگری قانون نه توسط مهندس مورفی بلکه توسط شخص دیگری به همین نام ساخته شده است .اما آیا کسی می تواند قانونی را خلق کند ؟ به هر حال این قوانین توسط این مورفی ،آن مورفی یا خلاصه مورفی نامی، کشف شده اند.
اغلب انگلیسی ها فکر می کنند قانون مورفی یک جور جوک ایرلندی ست.البته مورفی نامی ایرلندی ست و صد البته ایرلندی ها سوژه همیشگی جوک های ایرلندی اند.بسیاری از انگلیسی ها تصور می کنند قانون مورفی به این معناست که سر هر اتفاق بدی باید ایرلندی ها را سرزنش کرد چون آنها یاسهل انگارند یا احمق ،و یا هر دو.به هر حال اسطوره نژاد پرستانه انگلیسی همچین چیزی می گوید.

بقیه در ادامه مطلب…

بیشتر بخوانیدقوانین مورفی

لباس های کثیف زن همسایه

زن و مرد جوانی به محله جدیدی اسبا‌ب‌کشی کردند. روزی ضمن صرف صبحانه، زن متوجه شد که همسایه‌اش درحال آویزان کردن رخت‌های شسته است و گفت:
«لباسها چندان تمیز نیست. انگار نمیداند چطور لباس بشوید. احتمالا” باید پودر لباس‌شویی بهتری بخرد.»
همسرش نگاهی کرد اما چیزی نگفت.
هربار که زن همسایه لباس‌های شسته‌اش را برای خشک شدن آویزان می‌کرد زن جوان همان حرف را تکرار می‌کرد تا اینکه حدود یک ماه بعد، روزی از دیدن لباس‌های تمیز روی بند رخت تعجب کرد و به همسرش گفت:
«یاد گرفته چطور لباس بشوید. مانده‌ام که چه کسی درست لباس شستن را یادش داده!»
مرد پاسخ داد: «من امروز صبح زود بیدار شدم و پنجره‌هایمان را تمیز کردم!»

زندگی هم همینطور است. وقتی که رفتار دیگران را مشاهده می‌کنیم، آنچه می‌بینیم به درجه شفافیت پنجره‌ای که از آن مشغول نگاه کردن هستیم بستگی دارد. قبل از هرگونه انتقادی، بد نیست توجه کنیم به اینکه خود در آن لحظه چه ذهنیتی داریم و از خودمان بپرسیم آیا آمادگی آن را داریم که به‌جای قضاوت کردن فردی که می‌بینیم درپی دیدن جنبه‌های مثبت او باشیم؟

از اینجا کپی کردم (موبایلستان).