آنچه در بیمارستان بر من گذشت – قسمت دوم

در قسمت اول نوشته‌ام تا اونجایی توضیح دادم که به اتاق عمل زفتم، و نهایتا بیهوش شدم، یعنی دیگه چیزی نفهمیدم از زندگی! وبرای مدت ۵-۶ ساعت مرده بودم تا اینکه دوباره در اتاق ریکاوری به هوش اومدم و بقیه‌ی زندگی که خیلی دردناک‌تر از قبل شده بود را ادامه دادم.

در این مطلب قصد دارم ماجراهای بعد از بیرون اومدن از اتاق عمل تا الان که دارم این‌ها رو می‌گم، را بنویسم!

این رو هم باز بگم که چون وضعیتی که نشستم زیاد خوب نیست، ممکنه این نوشته غلط املایی‌هایی داشته باشه!

بیشتر بخوانیدآنچه در بیمارستان بر من گذشت – قسمت دوم