خودم تجربه می‌کنم

بعضی چیز‌ها رو بایــــــد خودم تجربه کنم، بدون این‌که اهمیت بدم نظر دیگران چی هست، یا این‌که بقیه در مورد من و اون کارم چه چیزی خواهند گفت. بایـــــد خودم برم جلو و حسش کنم تا بفهمم چقدر خوب یا بده، هیچ محدودیتی هم نباید جلوم رو بگیره. چون تا وقتی خودم از نزدیک اون رو درک نکنم، نمی‌تونم درست در موردش اظهار نظر کنم. اگه هم چیزی بگم، ناقصه، اشتباهه… وقتی تجربه‌ش کردم، با خیال راحت در موردش حرف می‌زنم، فکرم هم کمتر مشغول می‌شه. من عاشق تجربه کردن چیزهای جدید هستم، و امروز این حس خیلی بیشتر از قبل شده!

پ.ن: اول که مطلب رو نوشتم همه‌ی ضمیرها، دوم شخص مفرد بود! ولی بعدا هرچی “ت” بود تبدیل شد به “م”!

بله، تفاوت حس می‌شه

خودت هم همین احساس رو داری که متفاوت هستی با بقیه. این تفاوت بیش‌تر توی کلاس درس قابل لمس هست. وقتی همه دارن یه‌کار می‌کنن تو یه کار دیگه می‌کنی، وقتی همه حوصله دارن تو بی‌حوصله‌ای، وقتی همه دارن شوخی می‌کنن ساکت نشستی معلم رو نگاه می‌کنی، وقتی کسی حوصله‌تو نداری هی بهش ور می‌ری! (و برعکس!) و خلاصه همیشه احساس می‌کنی که کارهات تفاوت‌هایی داره با بقیه. درسته، تو خاصی، تو یک آدم عادی نیستی مثل بقیه، تو همون کــودن خودمونی.