آنچه در بیمارستان بر من گذشت – قسمت اول

الان حالم خیلی بهتره‌.انرژی خیلی بیشتری دارم. می‌تونم بعضی از کارهای روزمره‌ام را دوباره از سر بگیرم. آرامش بیشتری دارم. اگه شب‌ها انقدر درد نداشتم هم وضعم خیلی بهتر بود…

قبلا در مورد اینکه چهارشنبه‌ی هفته‌ی گذشته قرار بود تحت عمل جراحی قرار بگیرم چیزهایی گفتم! از روز سه‌شنبه که رفتیم سمت بیمارستان (در تهران) دیگه دسترسی به اینترنت نداشتم تا دو شب پیش، که ترجیح می‌دم جداگانه در موردش صحبت کنم؛ همینجا البته! در این مطلب قصد دارم نسبتا کامل در مورد بلایایی که بر سرم اومد بنویسم! تا یک روز بخونم و خدا را شکر کنم که گذشت…

قبل از هر چیزی بگم که الان در وضع بدی دارم تایپ می‌کنم و با اینکه حالم بهتر از روزهای قبله، ولی هنوز هم آرامش کافی ندارم! احتمالا عکسی از وضعیت خودم و کیبورد در این نوشته خواهم گذاشت. در کل این را گفتم که به این نتیجه برسیم که ممکنه در این نوشته غلط‌های املایی‌ وجود داشته باشه و از اونجایی که ممکنه حوصله نکنم نوشته را بخونم، شاید رفع هم نشه بعضی‌هاش، این هم از این!

بیشتر بخوانیدآنچه در بیمارستان بر من گذشت – قسمت اول

تهران: شهر نفرین شده…

همونطور که قبلا گفتم، شنبه برای رفتن پیش دکتر از خونه یعنی اصفهان با ماشین راه افتادیم و خواستیم بریم نزد دکی جان که… مصــــیبت اندر مصیبت… انقلاب شد 😀 ملت شورش کردن… یه تریپ Resident Evil شده بود شهر خلاصه. علت اینکه عنوان را اینجوری نوشتم این نیست که واقعا نفرین شده ست و اینا (نگران نباشید تهران رو نفرین نکردم.. هاها). ولی دقیقا مثل این فیلم ترسناکها شده بود که میرن یه شهری بعد گم میشن و اینا! 😀 شرح این ماجرای پلیسی را اینجا می خوام بنویسم.

طبق گفته ی تویتر ما ساعت ۱۱:۱۸ دقیقه از شهر اصفهان خارج شدیم و در جاده ی اصفهان-تهران قرار گرفتیم! همه چیز خیلی خوب بود… حتی انقدر شاد و خوشحال بودم! که این عکس رو هم گرفتم!! البته اولش یه عکس گرفتم دیدم حجمش شده ۱ مگ! واسه همین کیفیت را تا می تونستم آوردم پایین تا این شد! باز تویتر میگه ۴:۴۳ رسیدیم تهران… در راه هم حدود یک ساعت یا یک ساعت و نیم استراحت کردیم که در یک مسجد (تقلب الله! 😀 ) و مجموعه ی مهتاب بودیم.

همه ی مشکلات از اینجا شروع شد که رسیدیم تهران! که در ادامه ی نوشته خواهم گفت…

بیشتر بخوانیدتهران: شهر نفرین شده…

فردا روز موعود است

قبلا در این مورد صحبت کرده بودم که ۲۳ خرداد باید برم تهران پیش دکترم تا ببینیم چه بلایی باید سرم بیاریم!

فردا ۲۳ خرداد هست. و داریم آماده میشیم برای رفتن به سمت دکتر جان! نمی دونم قراره چی بگه… ممکنه بگه فردا باید برم بیمارستان و آماده بشم برای عمل جراحی و ممکنه بگه برو هفته دیگه بیا! بالاخره باید یه کارایی روی من انجام بشه! 😀

نکته ی مهم این هست که توی این مدت نمی تونم اینجا رو آپ کنم – و البته نمی تونم ببینم اینترنت چه خبر شده و جای من واقعا خالی خواهد بود در اینترنت 😛 البته سیستم که هستُ مهم اینه اینترنت باشه که فکر نکنم توی بیمارستانهای ایران اینترنت معنی بده – باید بشینی توی اون تلویزیونهای کوچیک مسخره فیلمهای آبگوشتی تلویزیون خودمونو ببینی تا حوصلت سر نره! 🙁 ولی خوب من نا امید نیستم و مجهز به اونجا میرم!