تجربه‌ای کوتاه از مکینتاش – قسمت دوم: از درون مک.

در قسمت اول نوشته تلاش کردم مطالبی در مورد یک سری مسائل که قبل از خرید مک ممکنه هرکسی باهاشون مواجه بشه رو مطرح کنم.

در این قسمت از نوشته علاقه دارم مطالبی در مورد قرار گرفتن در محیط مکینتاش عنوان کنم و از تجربه‌های شخصی خودم به‌عنوان یک کاربر ایرانی بگم از سیستم‌عاملی که در ایران بسیار کم استفاده می‌شه. از اینکه آیا مهاجرت از ویندوز به مک کار راحتی بوده یا نه؟ درضمن باز هم می‌گم که مطالبی که در این قسمت و حتی قسمت قبلی گفته شد تجربه‌های شخصی من هستند و معیارهایی که من برای استفاده از یک سیستم‌عامل دارم طبیعتاً با خیلی‌ها متفاوت هست و دلیل نمی‌شه تجربه‌های من برای همه‌ی کاربرها صدق کنه. پس اگر واقعاً دنبال مهاجرت به مک هستید و دارید این مطلب رو مطالعه می‌کنید فقط به اون چیزی که در این مطلب گفته شده بسنده نکنید و سعی کنید به‌شکل عملی کمی وقتتون را با این سیستم عامل بگذرونید تا تصمیم مناسبی بگیرید.

خوب، می‌رسیم به اصل مطلب یعنی وارد شدن من به‌عنوان کاربری که قبلاً از مک استفاده نکرده و فقط در حد کمی باهاش آشنایی داره. اولین باری که سیستم‌عامل شما بوت می‌شه یک‌سری اطلاعات شخصی برای ساختن پروفایل شما ازتون دریافت می‌شه که رد کردن اون مراحل کلاً ۲ دقیقه هم فکر نکنم طول بکشه و بعد از اون شما وارد دسکتاپ مک می‌شید و از همون اول حس می‌کنید همه‌چیز خیلی سریع و راحت انجام شد!

بیشتر بخوانیدتجربه‌ای کوتاه از مکینتاش – قسمت دوم: از درون مک.

تجربه‌ای کوتاه از مکینتاش – قسمت اول: دورنمایی از مک!

مدت‌ها بود منتظر رسیدن گجت جدیدم بودم… ۲ ماهی هم الکی معطل شدم که فکر کردن بهش اذیتم می‌کنه، ولی خب بالاخره لپ‌تاپ جدیدم به‌دستم رسید.

قبلاً هم در مورد مکینتاش مطلبی نوشته بودم. اون بار اصطلاحاً هکینتاش رو روی کامپیوترم نصب کرده بودم که معمولاً هیچ‌وقت درست حسابی کار نمی‌ده… ولی همون هم تجربه‌ی بسیار دل‌نشینی بود برام.

اگر بخوام در مورد مک از اول توضیح بدم، مطلب خیلی طولانی می‌شه و البته موضوع این نوشته هم باعث می‌شه سراغ این کار نرم. فقط خیلی خلاصه می‌گم که اگر کسی احیاناً هیچ اطلاعی از مک نداره کمی آشنا بشه که مک (مکینتاش) سیستم‌عامل Apple است که در لپ‌تاپ‌ها و کامپیوتر‌های رومیزیش استفاده می‌شه و البته نمونه‌ی دیگه‌ای از اون هم توی گجت‌های دیگه‌ی اون مثل آی‌فون و آی‌پاد استفاده می‌شه که به iOS معروف هست.

طبیعتاً مخاطب این نوشته کسایی هستن که از قبل با مک آشنایی دارن و شاید بدشون نمیاد تجربه‌ای که من از مهاجرت از ویندوز به مک داشتم رو بدونن. پس بدون توضیحات اضافه‌ی دیگه‌ای می‌رم سراغ بخش اصلی نوشته‌ام. اگر علاقه‌مند هستید ادامه‌ی مطلب را مشاهده کنید.

بیشتر بخوانیدتجربه‌ای کوتاه از مکینتاش – قسمت اول: دورنمایی از مک!

خودم تجربه می‌کنم

بعضی چیز‌ها رو بایــــــد خودم تجربه کنم، بدون این‌که اهمیت بدم نظر دیگران چی هست، یا این‌که بقیه در مورد من و اون کارم چه چیزی خواهند گفت. بایـــــد خودم برم جلو و حسش کنم تا بفهمم چقدر خوب یا بده، هیچ محدودیتی هم نباید جلوم رو بگیره. چون تا وقتی خودم از نزدیک اون رو درک نکنم، نمی‌تونم درست در موردش اظهار نظر کنم. اگه هم چیزی بگم، ناقصه، اشتباهه… وقتی تجربه‌ش کردم، با خیال راحت در موردش حرف می‌زنم، فکرم هم کمتر مشغول می‌شه. من عاشق تجربه کردن چیزهای جدید هستم، و امروز این حس خیلی بیشتر از قبل شده!

پ.ن: اول که مطلب رو نوشتم همه‌ی ضمیرها، دوم شخص مفرد بود! ولی بعدا هرچی “ت” بود تبدیل شد به “م”!

دو تولد: ۱۷ سالگی و ۱ سالگی!

خوب همون‌طور که از عنوان این مطلب پیداست، این نوشته یک مطلب کاملا دومنظوره به‌حساب میاد 😀

امروز بیست‌وسوم اسفند اولا تولد هفده‌سالگی خودمه؛ دوما تولد یک‌سالگی پارسی‌کده!

خودم ۱۷ ساله می‌شم و خیلی خوبه و از این حرف‌ها!! کلا خیلی از روز و ماه تولدم خوشم میاد. یه‌جورایی چون آخرین روز‌های ساله انگار همه آماده می‌شن واسه تبریک گفتن تولد من (واسه نوروز یعنی!!) و هم این‌که مدرسه تعطیل می‌شه که خودش یه‌جور کادوی تولد از طرف مدرسه هم به‌حساب میاد 🙂 خلاصه اینکه انگار همه‌ دارن آماده می‌شن واسه‌ی یک شروع دوباره و من هم سال‌شمار زندگیم دوباره صفر می‌شه؛ مثل سال جدید که با اومدنش انگار همه‌چیز رو “صفر” می‌کنه و همه‌ی این اتفاق‌هایی که در اصل به‌واسطه‌ی شروع سال نو می‌افتن من رو متقاعد می‌کنن که کل جهان برام یه‌جشن تولد حسابی گرفته! (اعتماد به‌نفس کاذب!!!)

مطلب دومی که می‌خوام بگم تولد یک‌سالگی پارسی‌کده (البته‌ پارسی‌کده‌ی روی وردپرس) هست. توی این یک‌سال یکی از بهترین تجربه‌های اینترنتیم در زمینه‌ی وبلاگ‌نویسی را داشتم و مطمئنم حالا حالاها انرژی دارم برای پر کردن فضای وب از مطالب نه‌چندان مفید خودم! البته متاسفانه و متاسفانه و متاسفانه! الان بیشتر از دو ماه هست که وبلاگ فیلتره و همچنان (!!) دارم تلاش می‌کنم رفع فیلترش کنم و امید دارم که خیلی زود پارسی‌کده رفع‌فیلتر می‌شه تا دوباره به رشد خوبی که داشت ادامه بده. ولی به‌هرحال انقدر به‌این کار علاقه دارم که با‌وجود مشکلات اخیر سایت، هنوز از کارم دل‌سرد نشدم. (دقت داشته باشید “هنوز” دل‌سرد نشدم! :))

دوست دارم با رعایت یه‌جور سنت که حتما باید در مورد عید صحبت بشه، این کار رو هم انجام بدم ولی فکر کنم سال جدید نیاز به یک مطلب جدید داره پس می‌گذارم وقتی به‌عید نزدیک‌تر‌تر (!) شدیم نطقی در موردش انجام می‌دم!!

یک روز زیبا و تکرار نشدنی در تقویم

بعضی اتفاقات جوری هستند که فقط یک بار توی دنیا اتفاق میفتند و شاید ۱۰۰۰ سال یک بار اتفاق بیفتند. فکر کنم در هر صورت خیلی برای من که در این دوره از جهان زندگی می کنم، اتفاق جذابی باشه اون اتفاق!

دیروز در پی نوشت یک مطلب دور افتاده! این جمله نظرم را به خودش جلب کرد:

At 5 minutes and 6 seconds after 4 AM on the 8th of July this year, the time and date will be 0456 07/08/09. This will never happen again.

یعنی:

در دقیقه ی پنجم و ثانیه ی ششم ساعت ۴ بامداد در روز هشتم جولای امسال، ساعت و تاریخ اینگونه خواهد بود ۰۷/۰۸/۰۹ ۰۴۵۶. این اتفاق دیگر هرگز رخ نمی دهد.

واقعا حال کردم با این نوشته، نه واقعا خداست! 🙂

البته شاید با سال شمسی و یا قمری این اتفاق باز بیفته… ولی دو چیز هست اول اینکه این دو تاریخ جهانی نیست و حالا اگه این را هم قبول نکنید، تا وقتی تاریخ شمسی یا قمری بخواد به سال ۲۰۰۹ برسه نه من هستم، نه شما! 😀 پس این اتفاق را فقط یک بار تجربه خواهیم کرد.

واقعا نمیتونم تصور کنم که وقتی توی این لحظه ایم (یعنی همون لحظه که بالا گفتم!) هیچکس براش مهم نیست که در چه لحظه ی حساسی قرار گرفته! (حالا شاید خیلی کم حواسشون به این موضوع باشه)

پ.ن: فردا امتحان ترم فیزیک۲ دارم اون موقع دارم مطلب مزخرف منتشر میکنم! 😀