آنچه در بیمارستان بر من گذشت – قسمت دوم

در قسمت اول نوشته‌ام تا اونجایی توضیح دادم که به اتاق عمل زفتم، و نهایتا بیهوش شدم، یعنی دیگه چیزی نفهمیدم از زندگی! وبرای مدت ۵-۶ ساعت مرده بودم تا اینکه دوباره در اتاق ریکاوری به هوش اومدم و بقیه‌ی زندگی که خیلی دردناک‌تر از قبل شده بود را ادامه دادم.

در این مطلب قصد دارم ماجراهای بعد از بیرون اومدن از اتاق عمل تا الان که دارم این‌ها رو می‌گم، را بنویسم!

این رو هم باز بگم که چون وضعیتی که نشستم زیاد خوب نیست، ممکنه این نوشته غلط املایی‌هایی داشته باشه!

بیشتر بخوانیدآنچه در بیمارستان بر من گذشت – قسمت دوم

آنچه در بیمارستان بر من گذشت – قسمت اول

الان حالم خیلی بهتره‌.انرژی خیلی بیشتری دارم. می‌تونم بعضی از کارهای روزمره‌ام را دوباره از سر بگیرم. آرامش بیشتری دارم. اگه شب‌ها انقدر درد نداشتم هم وضعم خیلی بهتر بود…

قبلا در مورد اینکه چهارشنبه‌ی هفته‌ی گذشته قرار بود تحت عمل جراحی قرار بگیرم چیزهایی گفتم! از روز سه‌شنبه که رفتیم سمت بیمارستان (در تهران) دیگه دسترسی به اینترنت نداشتم تا دو شب پیش، که ترجیح می‌دم جداگانه در موردش صحبت کنم؛ همینجا البته! در این مطلب قصد دارم نسبتا کامل در مورد بلایایی که بر سرم اومد بنویسم! تا یک روز بخونم و خدا را شکر کنم که گذشت…

قبل از هر چیزی بگم که الان در وضع بدی دارم تایپ می‌کنم و با اینکه حالم بهتر از روزهای قبله، ولی هنوز هم آرامش کافی ندارم! احتمالا عکسی از وضعیت خودم و کیبورد در این نوشته خواهم گذاشت. در کل این را گفتم که به این نتیجه برسیم که ممکنه در این نوشته غلط‌های املایی‌ وجود داشته باشه و از اونجایی که ممکنه حوصله نکنم نوشته را بخونم، شاید رفع هم نشه بعضی‌هاش، این هم از این!

بیشتر بخوانیدآنچه در بیمارستان بر من گذشت – قسمت اول

فردا دیگه واقعا میرم زیر تیــغ!

هفته ی پیش، روز شنبه بود که رفتیم تهران که قبلش مطلبی نوشتم و در اون گفتم که باید برم دکتر و معلوم نیست کی بتونم باز بیام توی اینترنت! اونجا هم ماجراهایی برامون پیش اومد که گفتم!

چهارشنبه صبح ساعت ۶ در بیمارستان پذیرش خواهم شد و ساعت ۸ صبح دکتر جان عمل میکنن! اگه سالم موندم که گفته تا شنبه – یکشنبه مرخص میشم و بعدش هم احتمالا یکراست برمیگردیم خونه… البته ممکنه دیرتر مرخص بشم. اگه هم بمیرم که یک پدیده از دنیا کم میشه 😀  در هر حال امشب راه میفتیم به سمت تهران، در نتیجه من از الان تا مدت نامعلومی ( حد اقل ۴ – ۵ روز ) فعالیتی در بلاگم ندارم و اینجا خاک میخوره! شاید هم من مردم و اون موقع باید یک سال صبر کرد تا این هاست و دامین بسته شه (چه افکار پلیدی!)

پ.ن: راستی این مطلب دیشب نوشته شده و تاریخ انتشارش مال الان هست! چون ترسیدم فردا (یعنی وقتی این مطلب منتشر میشه 😀 ) دیگه وقت نکنم این مطلب رو اضافه کنم چون باید آماده بشم تا بریم سمت تهران. البته علت دیگه اش هم این بود که گفتم شاید یک مطلب دیگه توی این چند ساعت باقی مونده اضافه میکنم و اون موقع این نوشته دیگه اول نیست! که باید باشه…

ویرایش ۶ تیر ۱۳۸۸: ویرایش کردم تا بگم من دیشب یعنی ۵ تیر برگشم خونه. دیروز مرخص شدم و یکراست برگشتیم سمت خونه… خیلی درد دارم کاری نمی تونم بکنم.

فردا روز موعود است

قبلا در این مورد صحبت کرده بودم که ۲۳ خرداد باید برم تهران پیش دکترم تا ببینیم چه بلایی باید سرم بیاریم!

فردا ۲۳ خرداد هست. و داریم آماده میشیم برای رفتن به سمت دکتر جان! نمی دونم قراره چی بگه… ممکنه بگه فردا باید برم بیمارستان و آماده بشم برای عمل جراحی و ممکنه بگه برو هفته دیگه بیا! بالاخره باید یه کارایی روی من انجام بشه! 😀

نکته ی مهم این هست که توی این مدت نمی تونم اینجا رو آپ کنم – و البته نمی تونم ببینم اینترنت چه خبر شده و جای من واقعا خالی خواهد بود در اینترنت 😛 البته سیستم که هستُ مهم اینه اینترنت باشه که فکر نکنم توی بیمارستانهای ایران اینترنت معنی بده – باید بشینی توی اون تلویزیونهای کوچیک مسخره فیلمهای آبگوشتی تلویزیون خودمونو ببینی تا حوصلت سر نره! 🙁 ولی خوب من نا امید نیستم و مجهز به اونجا میرم!

دیگه اصلا فکر نمی کنم!

سیل و طوفان عجیبی از مشکلات و مسائل دشوار به سمتم دارن هجوم میارن… باید بیشتر دقت کنم مثل اینکه!

اولین مشکل که دیروز من را بیچاره کرد، یعنی مقدمات بیچارگی من را فراهم کرد تموم شدن حجم دانلود ADSL جان بود! در نگاه اول چیز معمولی بنظر میاد چون خوب دوباره شارژ می کنم اکانت را، ولی وقتی بیشتر فکر می کنم… یک سرویس ۳ ماهه خریدم با سرعت ۵۱۲ kbps که حجم دانلودش ۱۵ گیگ بود، به خودم گفتم چون امتحانهای ترم هست مصرفم حتما نصف میشه پس این رو خریدم که سرعتش بالاتر بود ولی محدودیت دانلودش بیشتر… ولی الان که فکر میکنم مثل اینکه هنوز یک ماه نشده و ۱۵ گیگ تموم شده… هزینه اش هم شده بود ۷۵ تومان حدودا… حالا کسی جای من باشه به پدر جان میگه “بابایی برو شارژ کن اینترنتمو!” ؟!! من این حرف رو زدم… بابایی هم تبسمی کرد ( به این حالت: 😀 ) و گفت پسرکم صبر کن امتحانات ترم تموم شه بعد میخرم واست! من هم که دیگه حال و حوصله ی جر و بحث نداشتم گفتم چشم بابایی … رفتم توی اتاق و به حرفهای پدر فکر کردم و حرفهامون یادم میومد: ” بعد امتحانات ، امتحان ، امتحانات ، تو تجدیدی ، موهاهاها ” و تازه یادم افتاد از امروز رسما مطالعه آزاد برای امتحانات پایان سال شروع شده . خواستم به خودم روحیه بدم… گفتم ای بابا علی جون چیزی نیست که! همش یک ماهه… نه کمتر… اصلا ببین از الان که ۲۴ اردیبهشته تا ۲۰ خر… وااای خرداد!! نه… بدبختی جدید!! من ۲۳ خرداد باید برم زیر تیغ جراحی اصلا گور پدر امتحانات!! باید بیست و سوم بریم تهران پیش دکترم تازه اون بگه چه کار می خواد باهام بکنه ( ! ) بعد برم بیمارستان عمل کنه و کلی توی بیمارستان باشم… بعدشم که بر می گردم خونه دیگه کل تابستون رو باید یه گوشه بشینم… اه اه اه باز خواستم به خودم روحیه بدم… ولی ترسیدم، ترسیدم یه چیزی بگم و مشکل جدید یادم بیاد … و به همین دلیل الان ۵ ساعته فکر نکردم!

نداشتن اینترنت که از همه بد تره… توی این یک روزی که از Dial-up استفاده کردم تازه فهمیدم چقدر ایران پیشرفت کرده!! سرعت دایل آپ از اون چیزی که ۲ سال پیش آخرین بار استفاده کرده بودم افتضاح تر شده 😀 من این زندگی ننگین رو نمیخوام… من امتحان نمیخوام، من اینترنتمو می خوام، من موبایل جدید می خوام، من دکتر نمیخوام، من مک بوک می خوام، من مسافرت میخوام، ای بابا ولم کنید!!

پ.ن: توی این مدت کمتر سایت رو آپ میکنم… نه وقت هست نه اینترنت 🙁