نتیجه‌ی جست‌و‌جو برای کیس آیفون

انشاالله تا همین یکی دو روز آینده (دیگه نشد، ۳ روز دیگه حتمیه 😀 ) گوشی‌مون را عوض می‌کنیم و یک iPhone 3GS که مدت‌هاست به دنبال خرید این گوشی از برند جیگر و فوق مورده علاقه‌ام، اپل می‌خریم.

مهم‌ترین که در مورد خرید گوشی جدیدم برام مهم بود، داشتن یک محافظ بود و در این مورد هم خیلی حساس بودم چون دوست نداشتم گوشی ظریفی مثل آیفون را با کیس‌های گنده ضایع کنم! خلاصه‌ی کلام، در این مورد جست‌و‌جو زیاد کردیم و نتایج زیادی هم بهم چشمک می‌زنن که باید از بینشون انتخاب کرد بالاخره. ولی این کیس بیش‌تر از هر چیز دیگه‌ای تحسین من را برانگیخت، واقعا جالبه!!!!:

iphone-recession-case

از مهم‌ترین نکات در مورد این قاب، ضد‌آب و ضد حرارت بودنش هست 😀 کافیه یک‌بار بهش اعتماد کنید و آب و آتش را روی این قاب استفاده کنید تا از قابلیت‌های ویژه‌ی اون بهره‌مند بشید!! در ضمن مهم هم نیست آیفونتون کدوم مدله، ۲G یا ۳G و یا ۳GS فرقی نمی‌کنه. چون این قاب کاملا جادار هست و چیز زیاد توش جا می‌شه!

اگه واقعا به این علاقه‌مند شدید، باید بگم می‌تونید با قیمت ۰.۹۹$ یکی‌شو واسه خودتون بخرید (؟!!) اینجا رو ببینید.

تهران: شهر نفرین شده…

همونطور که قبلا گفتم، شنبه برای رفتن پیش دکتر از خونه یعنی اصفهان با ماشین راه افتادیم و خواستیم بریم نزد دکی جان که… مصــــیبت اندر مصیبت… انقلاب شد 😀 ملت شورش کردن… یه تریپ Resident Evil شده بود شهر خلاصه. علت اینکه عنوان را اینجوری نوشتم این نیست که واقعا نفرین شده ست و اینا (نگران نباشید تهران رو نفرین نکردم.. هاها). ولی دقیقا مثل این فیلم ترسناکها شده بود که میرن یه شهری بعد گم میشن و اینا! 😀 شرح این ماجرای پلیسی را اینجا می خوام بنویسم.

طبق گفته ی تویتر ما ساعت ۱۱:۱۸ دقیقه از شهر اصفهان خارج شدیم و در جاده ی اصفهان-تهران قرار گرفتیم! همه چیز خیلی خوب بود… حتی انقدر شاد و خوشحال بودم! که این عکس رو هم گرفتم!! البته اولش یه عکس گرفتم دیدم حجمش شده ۱ مگ! واسه همین کیفیت را تا می تونستم آوردم پایین تا این شد! باز تویتر میگه ۴:۴۳ رسیدیم تهران… در راه هم حدود یک ساعت یا یک ساعت و نیم استراحت کردیم که در یک مسجد (تقلب الله! 😀 ) و مجموعه ی مهتاب بودیم.

همه ی مشکلات از اینجا شروع شد که رسیدیم تهران! که در ادامه ی نوشته خواهم گفت…

بیشتر بخوانیدتهران: شهر نفرین شده…

تبلیغات شیطان

این ماجرا جالبه:

یکی از سناتورهای معروف آمریکا، درست هنگامی که از درب سنا خارج شد، با یک اتومبیل تصادف کرد و در دم کشته شد.
روح او در بالا به دروازه های بهشت رسید و سن پیتر* از او استقبال کرد: “خیلی خوش آمدید. این خیلی جالبه، چون ما به ندرت سیاستمداران بلندپایه و مقامات رو کنار دروازه های بهشت ملاقات می کنیم. به هر حال شما هم درک می کنید که راه دادن شما به بهشت تصمیم ساده ای نیست…”
سناتور گفت: “مشکلی نیست. شما مرا راه بده، من خودم بقیه اش رو حل می کنم.”
سن پیتر گفت: “اما در نامه ی اعمال شما دستور دیگری ثبت شده، شما بایستی ابتدا یک روز در جهنم و سپس یک روز در بهشت زندگی کنید. آنگاه خودتان بین بهشت و جهنم یکی را انتخاب کنید.”
سناتور گفت: “اشکالی نداره. من همین الان تصمیمم را گرفته ام. می خواهم به بهشت بروم!”

بقیه در ادامه مطلب…

بیشتر بخوانیدتبلیغات شیطان