انگشتــــر

گاهی اوقات چیزهایی وارد زندگی آدم می‌شه که بعدها دل کندن از اون‌ها خیلی سخت به‌نظر می‌رسه. یک دوره‌ای بود گیم‌نت تازه باب شده بود و نوجوان‌های هم سن و سال من که از بازی و گیم خوششون می‌اومد وقت زیادی رو در این گیم‌نت‌ها می‌گذروندند. من هم که از بچگی با بازی‌های کنسولی بزرگ شده بودم برای مدتی تنها سرگرمی‌ام تبدیل شده بود به رفتن به این گیم‌نت‌ها.

چهار، پنج سال پیش، وقتی با پدر و مادرم بیرون بودم با اصرار راضیشون کردم که یک ساعت به یکی از این گیم‌نت‌ها بروم و قرار شد بعد از یک ساعت هم دنبال من بیان. همین اتفاق هم افتاد ولی وقتی برگشته بودند برایم یک کادوی تولد خریده بودند و آن هم یک انگشتر بود. انگشتری نقره که در وسط آن یک یاقوت کبود گذاشته شده بود. در کنار آن هم کتابی برایم خریده بودند که در آن از خواص یاقوت‌های به‌کار رفته در بعضی انگشتر‌ها صحبت شده بود. اصلاً خوشحال نشدم، انگشتری بزرگ  که با در دست کردنش احساس می‌کردم خیلی مسخره به‌نظر می‌رسم. در اون شرایط سنی پذیرفتن این چنین چیزی برای من خیلی سنگین بود. تا چندین مدت از به‌دست کردن آن خودداری می‌کردم، حداقل در محیط مدرسه اون را به دست نمی‌کردم و فقط در جاهای خاصی که با خانواده بودم به سراغش می‌رفتم. ولی نمی‌دونم چه اتفاقی افتاد که از یک زمانی به بعد تصمیم گرفتم اون انگشتر را همه‌جا در انگشتم داشته باشم. برخورد دوستان و آشنایان جالب بود،‌ یکی می‌گفت شبیه آخوند‌ها شده‌ای، یکی دیگر می‌گفت خیلی  اشرافی به‌نظر می‌رسه، بعضی از زیبایی آن می‌گفتند و بعضی دیگر از اینکه این‌جور چیزها برای پیرمردهاست صحبت می‌کردند.

کم‌کم انگشتری که یک روزی با اکراه به‌سراغش می‌رفتم تبدیل شد به چیزی که همه‌جا با من بود، موقع خواب یا دست شستن فرقی نداشت، همیشه آن را در انگشت وسط دست راست خودم داشتم (که البته تنها انگشتی بود که انگشتر اندازه‌اش بود!). بعضی وقت‌ها به‌این فکر می‌کردم که بعدها که بزرگ شدم آن انگشتر را به نوه‌ام می‌دهم و مثل یک چیز موروثی در خاندان باقی می‌ماند. نوه‌ام هم هربار از او در مورد انگشتر سوال می‌شود می‌گوید این متعلق به پدر‌بزرگ من بوده است و حالا آن را به من داده است.

انگشترم به جزئی از بدنم تبدیل شده بود. بعضی اوقات چندلحظه بدون دلیل نگاهش می‌کردم و یا وقتی سر کلاس نشسته بودم با انگشت اشاره‌ی دست چپم، یاقوت روی آن را نوازش می‌کردم! انگار که یک‌جور علاقه به آن انگشتر داشتم… ولی هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم چیزی که روزی بدترین کادوی تولد زندگی‌ام بود روزی تبدیل به چیزی بشود که از وجودش لذت ببرم و البته، فکر این را هم نمی‌کردم که انقدر راحت روزی آن را از دست بدهم.

چند سالی گذشت و من وارد دانشگاه شدم. هر روز با انگشتر در دست به دانشگاه می‌رفتم و عملاً دیگر هیچ حس بدی نسبت به در دست داشتن انگشترم نداشتم. شاید بتوان گفت حس خوبی هم از وجود آن انگشتر در انگشت وسط دست راستم داشتم. انگشتر سنگین بود و روی انگشتم هم جا انداخته بود و وقتی آن را در دست نداشتم انگار که چیزی از بدنم جدا شده بود. یک روز، اواسط ترم اول، ساعت ۵:۳۰ بعد از ظهر بود و بعد از تمام شدن آخرین کلاسم وقتی که هوا داشت تاریک می‌شد در ایستگاه سرویس‌ها منتظر آمدن اتوبوس بودم تا پر شود و به‌خانه بازگردم، به دستم نگاه کردم و دیدم انگشترم نیست. ناخودآگاه به‌سمت دانشکده‌ی فنی که کلاس‌هایم آنجا بود دویدم و در همین حین یادم افتاد یک ساعت قبل برای شستن دستم به یکی از دستشویی‌های دانشکده رفته بوده‌ام و برای اینکه دستم خوب تمیز شود انگشترم را درآورده بودم، ولی انگار یادم رفته بود دوباره آن را از روی سکوی کنار دستشویی بردارم… دانشگاه خالی از آدم شده بود و فقط آخرین سری از کارکنان در حال خارج شدن از دانشگاه بودند، دوان‌دوان به‌سمت دستشویی دانشکده رفتم و همه‌جا را به دنبال انگشترم گشتم. ولی هیچ‌جا نبود. هرجای دیگر که فکر می‌کردم ممکن است انگشتر را آنجا گذاشته باشم را هم گشتم، پیدایش نکردم. کسی انگشتر را برداشته بود…

از دست دادن انگشتری که روزی از گرفتنش ناراحت شده بودم، برایم خیلی ناراحت‌کننده به‌نظر می‌رسید. از آن روز تا چند ماه به‌سراغ آبدارچی دانشگاه می‌رفتم و سراغ انگشترم را می‌گرفتم ولی دیگر پیدایش نکردم. هنوز هم بعد از گذشت یک سال گاهی اوقات به‌خاطر از دست دادن آن انگشتر، حسرت می‌خورم. هیچ‌وقت هم آن کتابی که خواص یاقوت کبود در آن نوشته شده بود را نخواندم، و هنوز هم نمی‌دانم چرا آنقدر آن انگشتر برایم عزیز شد.

سه محصول اپل که احتمالاً تابحال اسمشان را هم نشنیده‌اید

چند محصول اپل وجود دارند که تقریباً هرکسی کمی با تکنولوژی روز آشنایی داشته باشه اسمشون رو می‌دونه، مثل iPod، iPhone، iPad و مکینتاش.

اما محصولاتی که هیچ‌وقت اسمشون را هم نشنیدیم چطور؟ فکر کنم حتی کسایی که جزو طرفدارهای اپل هستند هم از وجود این محصولات و اینکه اپل زمانی دست به ساختشون زده بی‌خبر باشن.

با این سه‌محصول در ادامه‌ی نوشته بیشتر آشنا بشید.

لوگوی اپل ۱۹۷۶ تا ۱۹۹۸
لوگوی اپل ۱۹۷۶ تا ۱۹۹۸

بیشتر بخوانیدسه محصول اپل که احتمالاً تابحال اسمشان را هم نشنیده‌اید

برنامه‌نویسی iOS و تأثیر آن در تبدیل Objective-C به سومین زبان برنامه‌نویسی جهان

بر اساس تحقیقی که اخیراً انجام شده، یادگیری برنامه‌نویسی آیفون و آیپد (یا همان iOS) بیشتر از هر پلتفرم موبایل دیگه‌ای طرفدار داره (+)، همینطور طبق همین تحقیق برنامه‌نویسی به‌این زبان هزینه‌ و وقت بیشتری رو از برنامه‌نویس برای تولید اپلیکیشن در مقایسه با آندروید، بلک‌بری یا ویندوزفون می‌گیره.

با وجود معضل هزینه‌ی بالا و وقت‌گیر بودن، iOS باعث شده محبوبیت زبان Objective-C که زبانی هست که در برنامه‌نویسی مک و iOS استفاده می‌شه به‌طور قابل توجهی افزایش پیدا کنه و حالا تبدیل به سومین زبان پرطرفدار بین برنامه‌نویس‌ها شده.

باز هم اگر به همون تحقیق رجوع کنیم می‌بینیم با اینکه برنامه‌نویسی برای iOS هزینه‌های خیلی بیشتری نسبت به بقیه‌ی رقبا داره، در عوض سودآوری بیشتری رو هم برای برنامه‌نویس‌ها داشته، همین می‌تونه مارو قانع کنه که چرا خیلی از برنامه‌نویس‌ها سختی و هزینه‌های برنامه‌نویسی برای iOS رو می‌پذیرند و اون رو در اولویت قرار می‌دن.

طبق آمار TIOBE Programming Community برای جولای ۲۰۱۲، Objective-C زبان C++ رو کنار زده و در رده‌ی سوم زبان‌های محبوب قرار گرفته. در رده‌های اول و دوم به‌ترتیب زبان‌های C با ۱۸.۳۳۱٪ محبوبیت و Java با محبوبیتِ ۱۶.۰۸۷٪ قرار دارند.

هردوی زبان‌های C و Java به‌طور گسترده در طیف گسترده‌ای از پلتفرم‌ها مورد استفاده قرار می‌گیرند (برخلاف Objective-C که تنها در دیوایس‌های ساخت اپل کاربرد داره).

با این حال در آمار مربوط به ماه جولای، Objective-C با پشت‌سر گذاشتن C++ و با محبوبیتِ ۹.۳۳۵٪ در رتبه‌ی سوم این جدول قرار گرفته.

بقیه‌ی زبان‌هایی که تونستن جزو ۱۰ زبان اول در این لیست قرار بگیرن به‌شرح زیر هستند:

  • C 18.331%
  • Java 16.087%
  • Objective-C 9.335%
  • C++ 9.118%
  • C# 6.668%
  • Visual Basic 5.695%
  • PHP 5.012%
  • Python 4.000%
  • Perl 2.053%
  • Ruby 1.768%

[از Cult of Mac]

۱۰ سال با کنفرانس‌های WWDC اپل

چهار روز دیگه به کنفرانس WWDC ۲۰۱۲ اپل مونده. این کنفرانس هر سال هزاران خوره‌ی اپل رو در یکجا دور هم جمع می‌کنه تا از آخرین دستاورد‌های این کمپانی مطلع بشن. اتفاق‌های زیادی در این کنفرانس‌ها افتاده که تاثیرات کوچک و بزرگی هم در دنیای تکنولوژی گذاشته‌ان. در این نوشته WWDCها را از ۱۰ سال پیش تا حالا بررسی می‌کنیم و نگاهی به بنــرهای هرکدوم می‌اندازیم.

بیشتر بخوانید۱۰ سال با کنفرانس‌های WWDC اپل

مقایسه‌ی سرویس‌های کلود Google Drive, SkyDrive و Dropbox

سرویس‌های فضای تحت وب بیشتر از هر زمانی در حال رشد هستند. سایت‌های زیادی در حال ارائه‌ی سرویس فضاهای Cloud هستند.

از مدت‌ها قبل طرفداران این فضاها با Dropbox آشنا بوده‌اند. نام سرویس کلود اپل iCloud است (که البته کمی با بقیه فرق دارد و فقط مختص اطلاعات اپلی‌ست)، مایکروسافت اخیراً SkyDrive رو معرفی کرد و همین دیروز هم سرویس کلود گوگل که مدت‌ها شایعه‌های زیادی درباره‌ش بود به‌نام Google Drive شروع به‌کار کرد.

اگر هنوز متوجه نشده‌اید منظورم از Cloud چیست به‌طور ساده می‌شه گفت یک فضا برای آپلود اطلاعاتتون هست که همیشه و همه‌جا در دسترس شماست و مثل یک هارد عمل می‌کنه که به‌طور آنلاین بهش دسترسی پیدا می‌کنید و اطلاعات رو درش تغییر می‌دید.

اما جدای از سرویس iCloud اپل که همونطور که گفتم مختص اطلاعات گجت‌های اپلی هست شاید خیلی از کاربران که دوست دارن فضای Cloud رو تجربه کنند سردرگم هستند که از کدوم از این سرویس‌ها استفاده کنند.

همه‌ی این ۳ سرویس، یعنی Dropbox، Google Drive و SkyDrive جدای از اینکه به‌شما اجازه می‌دن تحت وب به‌اطلاعاتتون دسترسی پیدا کنید اپلیکیشن‌هایی برای Windows و Mac و همچنین موبایل‌های تحت iOS و Android و Windows Phone ساخته‌اند که می‌تونید با هر موبایل و تبلتی با استفاده از اپلیکیشن مورد نظر این سرویس به‌اطلاعاتتون دسترسی پیدا کنید.

اما در این نوشته به‌طور کلی مقایسه‌ای بین این ۳ سرویس رو می‌بینیم که شاید به‌خیلی‌ها در انتخابِ بهتر کمک کنه.

فضای رایگان اولیه:

Dropbox: دو گیگابایت

SkyDrive: هفت گیگابایت (برای کاربرانِ قدیمی با شرایط خاص ۲۵ گیگابایت)

Google Drive: پنج گیگابایت

فضای بیشتر:

Dropbox: امکان افزایش فضا به ۱۶ گیگابایت با دعوت دوستان به‌این سرویس و یک‌سری طرح‌های تشویقی دیگه. همچنین طرح‌های پولی دیگه‌ای هم وجود داره. کمترین اون ۵۰ گیگابایت به‌ازای ۱۰ دلار در هر ماه و بیشترین اون ۱ ترابایت به‌ازای ۸۰۰ دلار در ماه.

SkyDrive: سرویس‌های پولی از ۲۰ گیگابایت تا ۱۰۰ گیگابایت.

Google Drive: سرویس‌های پولی از ۲۵ گیگابایت تا ۱۶ ترابایت (۸۰۰ دلار در ماه).

بیشترین حجم فایل آپلود شده:

Dropbox: اگر از وبسایت بخواید آپلود کنید حداکثر ۳۰۰ مگابایت و اگر از نرم‌افزار Win یا Mac استفاده کنید نامحدود.

SkyDrive: دو گیگابایت

Google Drive: ده گیگابایت

یک نکته در مورد Google Drive این هست که با اومدن این سرویس می‌شه گفت Google Docs هم به‌این سرویس پیوسته. یک‌سری از پرونده‌هایی که قبلاً در Google Docs قابل دیدن بودن رو اگر در فضای مخصوص به‌خودتون در Google Drive بریزید و بعداً بخواید اون‌ها رو ببینید، ناخواسته فایل در مرورگر شما باز می‌شه و از ادیتور تحت وب گوگل باید برای ایجاد تغییرات استفاده کنید که به‌نظرم اصلاً خوب نیست. در دو سرویس دیگه شما می‌تونید فایل‌ رو با هر ادیتوری که روی کامپیوترتون نصب کردید باز کنید.