استیو جابز از دنیا رفت

هرکسی توی زندگیش یک یا چند نفر رو الگوی خودش قرار می‌ده و سعی می‌کنه بیشتر از اون‌ها تأثیر بگیره. کسی که من همیشه دوست داشتم در خیلی چیزها ازش الگو بگیرم استیو جابز بود. امروز صبح وقتی از خواب بیدار شدم ۴ تا پیام داشتم روی آی‌فونم و هر  ۴ تا یک خبر رو بهم می‌رسوندند. اونها دوستام بودن و چون می‌دونستن چقدر اون فرد برام مهمه می‌خواستن بهم اطلاع بدن. بعد اومدم پای مک‌بوک پروی خودم و با مکینتاش هر سایت خبری و مرتبط با تکنولوژی رو باز کردم دیدم خبر اصلیشون در مورد اون چیزی هست که من و خیلی‌های دیگه واقعـــاً ازش می‌ترسیدیم.

تکنولوژی برای من خلاصه شده در اپل و ایده‌های کسی که امروز دیگه بین ما نیست. اگر اپل نبود الان باید از گجت‌هایی استفاده می‌کردم که باب میل من نبودند و خوشحالم از این بابت که کسی بود که با ایده‌های بزرگش زندگی من و هم‌نسل‌هام رو متحول کنه. غم خیلی بزرگی به‌خاطر نبود استیو جابز دارم و از این می‌ترسم که بعد از رفتنش از دنیا دیگه شاهد اون تکنولوژی که چندین ساله دارم ازش لذت می‌برم نباشم.

حوصله‌ی نوشتن ندارم چون حالم اصلاً خوب نیست، ولی دوست داشتم پیغام‌هایی که افراد در مورد این اتفاق فرستادن رو ترجمه کنم ولی دیدم نارنجی این کار رو خیلی خوب انجام داده پس اگر علاقه‌مندید به این صفحه در نارنجی برید و اون‌ها رو بخونید. در ادامه‌ی این مطلب هم این ترجمه را نقل قول کردم.

روحت شاد، استیو عزیز. و باز هم ازت ممنونم که دنیای من رو زیباتر کردی…

بیشتر بخوانیداستیو جابز از دنیا رفت

کنکوری که می‌دهیم!

سال سوم دبیرستان که بودم همه‌ی هم‌کلاسی‌ها می‌خواستن واسه کنکور سال بعد بخونن. سال سوم که تموم شد بچه‌ها دو دسته بودن، کسایی که می‌خواستن از تیر ۸۹ آماده بشن واسه‌ی کنکور و کسایی که هیچ حسی به‌کنکور نداشتن. معلم‌ها می‌گفتن هرکس از الان شروع کنه به‌درس خوندن موفق می‌شه.

کلاس‌های تابستونه‌ی مدرسه رو رفتیم و تابستون تموم شد. دو هفته استراحت داشتیم و بعدش اول مهر می‌شد و شروع کلاس‌های پیش‌دانشگاهی (یا چهارم). اون موقع بچه‌ها دو دسته بودن، یه‌سری از کاری که توی تابستون کرده بودن راضی بودن و می‌خواستن در ادامه‌ی سال هم همون کار رو ادامه بدن، و گروه دیگه کسایی که از درس نخوندن یا نوع درس خوندنشون ناراضی بودن و می‌خواستن در ادامه‌ی سال اون کم‌کاری رو جبران کنن. معلم‌ها می‌گفتن هرکس از الان شروع کنه به درس خوندن هنوز هم موفق می‌شه.

ترم اول تموم شد، ماهِ دی بودیم و دو ماه مونده بود به پایان سال ۸۹. اون موقع بچه‌ها دو دسته بودن، یه‌سری هم‌چنان داشتن باقدرت درس می‌خوندن و یه‌سری دیگه حواسشون جمع درس‌های همون سال شده بود و کنکور یادشون رفته بود. معلم‌ها هم کنکور یادشون رفته بود.

یک هفته به‌عید مونده بود، کلاس‌ها در حال تموم شدن بود و داشتیم وارد سال ۹۰ می‌شدیم. اون موقع بچه‌ها دو دسته بودن، یه‌سری تصمیم گرفته بودن تا ۳ فروردین استراحت کنن و بعد واسه هر روزِ عیدشون برنامه‌ریزی کرده بودن و یه‌سری دیگه هم یا وسایلشون رو واسه مسافرت جمع می‌کردن یا به عیدی‌هایی که قرار بود جمع کنن فکر می‌کردن. معلم‌ها درس‌هاشون عقب بود و یه هفته بیشتر وقت نداشتن، برای همین سعی می‌کردن کنکور رو بی‌اهمیت جلوه بدن و کتاب رو زودتر تموم کنن، یه‌سری از معلم‌ها هم که خیلی منظم بودن و درسشون تموم شده بود می‌گفتن دیگه چیزی به کنکور نمونده، خودتون رو آماده کنید…

وارد سال جدید شدیم، نوروز ۹۰ فرا رسید. اون موقع بچه‌ها دو دسته بودن، یه‌سری صبح ساعت ۸ پا می‌شدن از خواب، درس می‌خوندن تا ۸ شب یه‌سری دیگه هم یا مسافرت بودن یا با کامپیوتر ور می‌رفتن یا هرشب مهمونی و خلاصه بد نمی‌گذشت بهشون. خبری از معلم‌ها نبود.

عید تموم شد، حدود سه ماه به‌کنکور مونده بود. اون موقع بچه‌ها دو دسته بودن، یه‌سری هم‌چنان داشتن درس می‌خوندن یه‌سری دیگه هم شروع کرده بودن به‌درس خوندن یا حداقل تصمیم به‌درس خوندن داشتن. خبری از معلم‌ها نبود.

امتحان‌های ترم دوم شروع شد، یک‌ماهی به‌کنکور مونده بود. اون موقع بچه‌ها دو دسته بودن، یه‌سری کنکوری واسه امتحان‌ها خونده بودن یه‌سری دیگه هم واسه قبولی درس خونده بودن. معلم‌ها آسته می‌رفتن آسته می‌اومدن.

ماهِ تیر شروع شد، ۹ روز به کنکور مونده بود. اون موقع بچه‌ها دو دسته بودن، یه‌سری درس خوندن رو گذاشته بودن کنار و داشتن یک مرور کلی روی درس‌هاشون می‌کردن و تست‌زنی‌شون رو قوی‌تر می‌کردن یه‌سری دیگه هم ساعت‌های درس خوندنشون از ۶ ساعت در روز زده بود بالا. معلم‌ها داشتن واسه کنکوری‌های ۹۱ سر کلاس‌های تابستونه‌شون حرف می‌زدن.

شب کنکور فرا رسید. اون موقع بچه‌ها دو دسته بودن، استرس یه‌سری رو خیلی آزار می‌داد و یه‌سری دیگه رو کمتر. به‌نظر می‌رسه اون شب معلم‌ها بی‌استرس خوابیده باشن.

۹ تیر رفتیم سر جلسه‌ی کنکور. همه‌ی بچه‌ها سر جلسه‌ی کنکور بودن. کنکور رو هم با هم تموم کردن. الان کنکورمون تموم شده. بچه‌ها… دو دسته هستن! یه‌سری استرس ۱۵ مرداد رو دارن تا نتایج کنکور بیاد یه‌سری دیگه هم دارن از تابستون لذت می‌برن…

هنوز ۱۵ مرداد نشده.

من امسال کنکور دادم…

شاتل و هدیه‌ی مرگ!

بیست‌و‌پنجم اسفند ۸۹ مسئول نصب مودم و فعال‌سازی اینترنت از طرف شاتل زنگ در خونه رو زد! بعد از چندین سال اینترنت گرفتن از صبانت، با یه خیانت کوچولو (!)، با فکر اینکه با همون پولی که برای اینترنت صبانت می‌دادم، یه اینترنت می‌گیرم که به‌جای ماهیانه ۱۰ گیگ دانلود، دانلودش نامحدود باشه، برای اولین بار با سرویس‌های شاتل آشنا شدم.

ولی اون دانلود نامحدود رو کاش نداشت و یکم سرعتش بهتر بود، یکم کمتر Time out می‌شد…! اصلاً دوست نداشتم یه همچین مطلبی بنویسم و الان هم قصد ندارم شاتل رو بررسی جزء به جزء کنم! (هرچند که اگر کسی سوالی داشته باشه در خدمتم) ولی دوست دارم با یک خاطره‌ی کوچیک تجربه‌ای کوتاه‌مدت (خوشبختانه) رو در اختیار شما قرار بدم.

اون یک ماه اینترنت با هزارجور بدبختی پشت سر گذاشته شد، الـــــبته انصافاً این رو هم نباید نادیده گرفت که توی ۱۳ روز اول فروردین شاتل به مشترکین خاص خودش (که من هم جزوشون می‌شدم) اینترنت ۱ مگ هدیه داد، و واقعاً هم این کار رو کرد. هرچند که من فقط ۵ روزش رو استفاده کردم و بقیه‌ش رو مسافرت بودم، ولی توی همون ۵ روز واقعاً با سرعت ۱ مگ تونستم خیلی کارها انجام بدم.

قبل از اینکه از صبانت کوچ کنم به شاتل بابام خیلی بهم می‌گفت نمی‌خواد عوض کنی و همین صبانت مگه چشه و هزار جور حرف دیگه، ولی من که از همه‌چیز آگاهی کامل دارم و محاله اشتباهی بکنم! اصرار داشتم که شاتل اینترنتش دانلود نامحدود داره و همون قیمت که همیشه می‌دیم رو هم می‌گیره، فقط ۱۵ تومن هزینه کنید برای رانژه کردن خط (البته یک مودم هم خریدم همراه با اینترنت)، به خاطر همین اصرارهای زیادم بود که تا ۱ ماهِ شاتل تموم شد اصلاً به‌روی خودم نیاوردم که چه زجری توی اون ۱ ماه کشیدم و خیلی وقت‌ها گوگل رو هم نمی‌تونستم باز کنم!

ولی… وقتی نزدیک بود گریه‌م بگیره که یک ماه بعد از شروع سرویسم و وقتی که فقط یک روز مونده بود تا سرویس یک ماهه‌ی شاتلم قطع بشه زنگ زدم و ازشون خواستم که خط رو از رانژه خازج کنن (کاری که به‌عهده‌ی مخابراته و تا یک هفته ممکنه طول بکشه) با تعجب ازم پرسیدن چرا به این زودی می‌خواین این کار رو بکنید؟! من هم واسه‌ش توضیح دادم که فقط یک روز مونده و دوست دارم خطم از رانژه خارج بشه. استادی که داشتن با بنده صحبت می‌کردن یه نگاهی به مشخصات اکانت من توی کامپیوتر خودشون انداختن و گفتن: “چون شما از خودمون مودم‌تون رو خریدید مشمول جشنواره‌ی نوروزی شاتل شدید و یک ماه رایگان به‌صورت اتوماتیک اکانتتون شارژ شده!”

هدیه‌تون تو سرتون بخوره، ۲ هفته اینترنت بدید ولی سرعتش خوب باشه، Time out نشه دیگه حداقل! آخه این چه غلطی بود من کردم و از شما مودم گرفتم؟!

من هم که هنوز نمی‌خواستم جلوی بابام کم بیارم و اعتراف کنم که شاتل افتضاحه، با غرور رفتم ماجرای شارژ هدیه رو برای بابا تعریف کردم! توی دلم هم به‌خودم فحش می‌دادم…!

حالا ۱۰ روز از شارژ مجدد و هدیه‌ی شگفت‌انگیز شاتل می‌گذره، ولی دیگه نمی‌تــــونم تحملش کنم، دارم از اینترنت زده می‌شم به‌خدا! دارم کم‌کم آماده می‌شم جلوی بابا اعتراف کنم که “عجب غلطی کردم ISP رو عوض کردم!”، فکر نکنم این ۲۰ روز باقی‌مونده رو دووم بیارم، شاید همین فردا زنگ بزنم التماسشون کنم خط رو از رانژه خارج کنن…

به‌هر حال، من بدترین هدیه‌ی زندگیم رو از شاتل گرفتم 🙂

نتیجه اخلاقی:

– همیشه به نظرسنجی‌های اینترنتی برای خرید چیزی خیلی اعتماد نکنید، من توی ۳ ۴ تا سایت حداقل دیدم که توی نظرسنجی‌ها شاتل از بقیه‌ی سرویس‌ها بیشترین آراء رو به‌عنوان بهترین ISP به‌دست آورده بود. شاید شاتل جاهای دیگه سرویس‌های خوبی بده، من هم هیچ مشکلی با این شرکت ندارم که بخوام خدشه‌ای به آبروش وارد کنم و عددی نیستم که بخوام این کار رو بکنم 😀 ولی شاتل برای من بدترین تجربه‌ی استفاده از اینترنت پرسرعت بود! اگر هم کسایی اعتقاد دارن که ISPها توی هر شهر و توی هر منطقه‌ی مخابراتی یک‌جور سرویس می‌دن، پس حداقل شاتل در اصفهان و در محدوده‌ی مرکز مخابراتی شهید رجایی بدترین سرویس رو از نظر من ارائه می‌ده، والسلام!

– تعویض ISP در تاریخی که من دارم این متن رو می‌نویسم اشتباه محض تلقی می‌شود و لاغیر!! اگه اینترنتتون دو ماهه بد شده یا بعضی وقت‌ها سرعتش بد می‌شه مطمئن باشید بهترین اینترنت رو در اون محدوده دارید! این رو از خودم نمی‌گم، تجربه‌ی خیلی‌ها این رو نشون داده… پس تا وقتی مطمئن نشدید یک ISP واقعاً برای شما خوب نیست، سراغ ISP دیگه نرید. همه‌شون یک‌جورن، یکی یه جا بهتر سرویس می‌ده، یه جا بدتر!

– گول اینترنت نامحدود و تعرفه‌هایی که خیلی عجیب‌ و به‌صرفه هستند رو هم نخورید 😀 من قبلا اینترنت با سرعت ۱۲۸ کیلوبیت/ثانیه با محدودیت دانلود ماهی ۱۰ گیگ از صبانت داشتم و علت اصلی که باعث شد به شاتل کوچ کنم این بود که همین اینترنت ۱۲۸ رو بدون محدودیت دانلود و با همون قیمت می‌فروخت که اگه اینجوری نبود عمراً ۱۵ تومن اضافه نمی‌دادم برای رانژه‌ی خط!

– باور بفرمایید بنده هیچ تفاوتی بین ADSL و ADSL 2+ ندیدم، دوستان اگه کسی فرقی بین این دو تا دیده به من هم بگه!

آخر این نوشته می‌خوام یه چیز دیگه رو هم اضافه کنم در مورد یک نقطه‌ی قوت شاتل نسبت به صبانت، اون هم خدمات مشترکینشون هست که از هر نظر بهتر از صبانته! البتــــــه، به‌نظرم خدمات مشترکین خوب وقتی من رو راضی نگه می‌داره که سرویس خوب هم بگیرم. وگرنه وقتی مجبورم ۵ بار با واحد فنی شاتل تماس بگیرم، هرچقدر هم مسئولین اونجا محترمانه باهام برخورد کنند و سعی کنن پیگیر مشکلم بشن، وقتی این مشکل “قابل حد شدن نیست”، هیچ کدوم از محسنات دیگه‌ی خدمات مشترکین برام ارزشی نداره!

به‌امید روزی که رقابت واقعی بین ISPهای ایرانی به‌وجود بیاد!

یه موقعی که بود

یک روزی بود که روز تولد مثل حالا نبود. اون روز وقتی کسی تولدت رو تبریک می‌گفت، از ته قلبش حرفشو می‌زد. شاید از چند ماه قبلش منتظر مونده بود تا این روز خاص برسه و تولدت رو تبریک بگه. تو هم منتظر می‌موندی و می‌شمردی که چه کسایی روز تولدت رو “یادشون مونده” و برای چند نفر اونقدر مهم بودی که روز تولد تو را فراموش نکنن. ولی الان دیگه همه‌چیز عوض شده.
آخه اون موقع فیس‌بوک نبود که یاد بقیه بندازه امروز تولد توئه، کلی سایت نبود که وقتی روز تولدت می‌رسید واسه خودت و دوستات ایمیل بفرستن تا شاید خودتم اون روز رو فراموش نکنی! تقویم موبایلی یا گوگل کلندر هم نبود که تولدت رو یاد بقیه بندازه. هیچ برنامه‌ای هم واسه یادآوری روز تولد دوست‌ها ساخته نشده بود… هیچیِ هیچی نبود! اون موقعی که من می‌گم فقط و فقط دوست داشتن بود که باعث می‌شد دونستن روز تولدت نیاز به هیچ وسیله‌ای نداشته باشه. اون موقع یه “تولدت مبارک” ساده خیلی بیشتر به دلت می‌چسبید تا یه گیفت توی فیس‌بوک یا یه کارت پستال دیجیتالی توی صندوق ایمیلت.
و همون موقع بود که وقتی کسی بهم می‌گفت “تولدت مبارک” تازه یادم می‌افتاد یک‌سال بزرگ‌تر شدم…
پ.ن: تولدم مبارک 😀

حرف‌های دوستانه

روز آخر کلاس‌های تابستونه‌ی مدرسه می‌خواستم برم عطرم که تموم شده بود رو عینش رو بخرم، دو تا از دوستامم همراهم اومدن. اون فروشگاهی که ازش عطرم رو خریده بودم بسته بود به خاطر همین رفتیم یکم توی پارک نشستیم.
من از قبل‌ترش داشتم به یه بنده‌خدایی با گوشی دوستم اس‌ام‌اس می‌زدم. اون کسی که بهش اس‌ام‌اس می‌زدم دوستم رو می‌شناخت و داشت یکم باهاش درد و دل می‌کرد؛ البته نمی‌دونست اون کسی که داره بهش اس‌ام‌اس می‌زنه من هستم. کل موضوع اس‌ام‌اس‌ها این بود که داشتم تلاش می‌کردم دل‌داری بهش بدم. هرچند که فهمیدم اصلا اینکاره نیستم، چون تصمیم به خودکشی گرفت! آخرش هم یهو دیگه جواب نداد!!
خلاصه اینکه تو کل مدتی که با دوستام توی پارک نشسته بودیم سرم گرم اس‌ام‌اس زدن به همون “بنده‌خدا” بود! از یه طرف هم به حرف‌هایی که اون دو تا می‌زدن گوش می‌کردم، البته داشتم همه تلاشمو می‌کردم که جمله‌های خوب واسه چیزایی که توی اس‌ام‌اس می‌گم پیدا کنم و شاید واسه همینم تمرکز کافی روی حرفای اون دو تا نداشتم و نصف حرف‌هاشون رو نمی‌فهمیدم.
حرف‌ها، حرف‌های همیشگی بود! حرف‌هایی که وقتی ۲ ۳ تا دوست صمیمی دور هم جمع می‌شن می‌زنن، حرف‌هایی که وسط بعضی جمله‌هاش یه نگاه به اطراف می‌ندازی تا مطمئن باشی این صحبت‌های محرمانه رو غریبه‌ای نمی‌شنوه.
من اون‌روز خیلی کم حرف زدم؛ فقط اونجاهایی که مجبور بودم یه چیزی رو توضیح بدم، می‌گفتمش و بعد باز بقیه‌ی اس‌ام‌اس رو تایپ می‌کردم. هرچی بیشتر حرف می‌زدیم حواسمو بیشتر به صحبتمون جمع می‌کردم، حرفشونو هم دوست داشتم هم یکم اذیتم می‌کرد؛ دوسش داشتم چون چیزهایی بود که شنیدنشون واسه‌م همیشه دوست داشتنی بوده و آزارم می‌داد چون منو یاد اتفاقات بدی می‌نداخت. وقتی “گورتون” (لقب دوستم :)) داشت حرف می‌زد زل زده بودم به کسی که از دور داشت نزدیک می‌شد و منو یاد کسی می‌نداخت، وقتی نزدیک‌تر شد دیگه نگاهش نکردم. حداقل اینو مطمئنم که توی اون ۵ دقیقه‌ای که حواسم به اون آدم بود هیچی از حرف دوستم رو نفهمیدم.
به هر حال، حرف‌هامون حرف‌هایی بودن که قبلا هم بارها تکرار شده بود و شاید اصل موضوع چیز تازه‌ای نبود. ولی همون حرف‌هایی که به‌ظاهر موضوعش تکراری شده بود، اون‌روز خیلی حالمو عوض کرد. یکم بی‌خیالم کرد، متوجه‌ام کرد که همه‌چیز اون‌قدر جدی که من فکر می‌کنم نیست، فهمیدم خیلی مثل تو قصه‌ها فکر می‌کنم، هرکسی ارزش وقت گذاشتن رو نداره… فقط یه چیز رو نفهمیدم؛ چرا قبلا این‌هارو نفهمیده بودم!؟
وقتی داشتم برمی‌گشتم خونه دوستِ همون کسی که داشتم با اس‌ام‌اس مثلا بهش دل‌داری می‌دادم بهم اس‌ام‌اس زد و کلی تشکر کرد که حرفهام خیلی روی دوستش تاثیر گذاشته و مثل اینکه مشکلش حل شده؛ اونجا دیگه مطمئن شدم “هیچی” اون‌قدر جدی که من فکر می‌کردم نبوده!! بازم فهمیدم که اینقدرها هم توی دل‌داری دادن بی‌استعداد نبودم!
خوب بودن داره حالمو بد می‌کنه؛ می‌خوام کارای ممنوعه انجام بدم. بد باشم.

پ.ن: مسافرتم! مسافرت دوست دارم 😛