خوب هرکسی تا یه حدی کشش داره اعصابش. من که خیلی زود اعصابم خورد میشه، البته این اعصاب خورد شدنم را با کتککاری تخلیه نمیکنم، چون بلد نیستم و اگه بخوام انجامش بدم کتک مفصلی میخورم
ولی صحبت در مورد اصل مطلب، یعنی عصبانی شدنه، نحوهی بروز دادنش مهم نیست.
واسهشون نوشتم که این کارو بکن، اون کارو انجام بده و نهایتا نتیجه رو به من برسون. حالا جوابشو واسهی من آوردهن ولی کسی که کار رو دادن بهش انجام بده “گنــــد” زده به موضوع! موضوع چیه؟ کتاب ادبیاتم. به درخواست معلم (یعنی پیشنهادش) می خواستم بین هر برگ از کتابم یک برگهی سفید گذاشته بشه و بههمین دلیل هم باید سیمی بشه کتاب. الان کتاب رو آوردن خونه، دیدم
در نگاه اول که اصلا فکر کردم از توی کوچه این کتاب پیدا شده!! دور تا دورش پر از تاخوردگی شده بود و کتاب رو کاملا خراب کرده بود طرف. بهجان خودم کتاب اول دبستانم هنوز خیلی بهتر از اینه! کلی خورد توی ذوقم… فهمیدم کسی که این کار رو انجام داده، یعنی اون صحاف محترمِ خر، آدم بیسلیقه و شلختهای بوده. بعد دیدم یک سیم (یا فنر!) که مال یه دفتر ۱۰۰ برگ هست رو گذاشته برای این کتاب که با برگههای بینش شده ۳۰۰ برگ حدودا!! خیلی قیافهی کتاب خندهدار شده بود.
حالا مشکل اصلی اینه به هرکی دردمو میگم نمیفهمه. و همین باعث شد اعصابم “جـِــر” بخوره و کتاب رو پاره کردم… من یک کتاب جدید میخوام.
درسته مهم ظاهر ماجرا نیست ولی این دیگه ظاهرش انقدر خراب شده بود که تاثیر مستقیم گذاشته بود روی باطن کتاب!! T_T
پ.ن: تا حالا توی عمرم هیچ کتابیمو پاره نکرده بودم، یعنی ببین چهقدر اعصابم خورد شد یه لحظه که کندم برگههاشو!؟ الان گیجم هنوز.
No related posts.
برچسب ها: ادبیات, اعصاب, برگ, برگه, جر, درس, سیم, فارسی, فنر, مدرسه, پاره, کاغذ, کتاب, کنده
