۳۰ مهر ۱۳۸۸
Yeah, she caught my eye,
As we walked on by.
She could see from my face that I was,
FUCKING HIGH
And I don’t think that I’ll see her again,
But we shared a moment that will last till the end.
- You’re Beautiful – James Blunt (Download song – 8MB)
پینوشت: همهی آهنگهای من آرتوُرک و لیریکس دارنها
برچسب ها: James Blunt, You're Beautiful, آهنگ, دانلود
فرستاده شده با موضوع موزیک | ۲ نظر »
۲۹ مهر ۱۳۸۸

Mighty Mouse - Apple Mouse
باید قبول کنیم که اپل همیشه در نوآوری حرف اول رو میزنه. حتی اگه قبول نداشته باشید که بهترین محصولات را داره، ولی خیلی نامردیه اگه منکر نوآوریهای اپل بشیم
ماوسی که تا قبل از این روی هر iMac وجود داشت و بهطور جداگانه هم فروخته میشد اسمش Mighty Mouse بود. (البته اسم دیگهش هم Apple Mouse هست)
زیاد نمیخوام در مورد اون صحبت کنم ولی در کل محصولی بود که کلیکهای اصلی اون (کلیکراست و کلیکچپ) لمسی بودن. البته بعضیها در مورد اسکرول اون دچار مشکل شدهاند تاحالا و واسه همین زیاد باهاش راحت نبودن بعضیها. این ماوس اختصاصی برای Mac OS X هست و البته روی ویندوز هم کار میده ولی خوب بعضی قابلیتهاش در ویندوز غیر فعاله.

محصول جدیدی که یهجورایی دیروز رسما معرفی شده اسمش هست Magic Mouse و واقعا هم جادویی هست. (استیو جابز وقتی میخواست در مورد قابلیت مالتی-تاچ در آیفون بگه گفت که مالتی-تاچ جادوئه! این ماوس هم مالتی-تاچ هست پس جادویی میشه به تعبیری
) همونطور که اشاره کردن این ماوس بهطور گستردهای از قابلیت مالتی-تاچ (که یهجورایی دیگه هرموقع اسم مالتی-تاچ میاد یاد اپل میافتیم!) بهره میبره. این ماوس دیگه همون دو – سه تا کلید رو هم نداره و کاملا بدون دکمه هست، همچنین طراحی معرکهای داره. کار کردن با ماوس تقریبا مثل تاچپد مکبوکها هست. برای چرخش ۳۶۰درجه انگشتهاتون را روی ماوس حرکت میدید، با دو انگشت به سمت راست و چپ و راست میکشید تا به عکسهای بعدی و قبلی برید (البته فقط در مورد عکس کاربرد نداره و کاربرش خیلی زیاده).
البته خوشبختانه اپل امکان کار کردن با ۳ تا انگشت را در ماوسش کار نداده چون فکر کنم اونجوری کار باهاش کمی سخت بهنظر میرسید.
قیمت این ماوس ۶۹$ هست و از وبسات اپل قابل خریده، البته این ماوس فعلا فقط روی مکها کار میکنه و شــاید در آینده بشه در ویندوز ۷ هم باهاش کار کرد.

برچسب ها: Apple, Apple Mouse, Magic Mouse, Mighty Mouse, استیو جابز, طراحی زیبای ماوس, ماوس اپل, ماوس لمسی, معرکه, موس, موس لمسی
فرستاده شده با موضوع اپل و مکینتاش | بدون نظر »
۲۹ مهر ۱۳۸۸
این مطلب در سال ۲۰۰۴ اینجا گذاشته شده بود!! ولی منِ عقبمونده که الان دیدمش بسی باهاش حال کردم. و اینجا میگذارمش. البته ترجمهی نویسنده را قرار نمیدم ولی میتونید ترجمهش که یهکم باادبی هم هست رو در خود همون سایت ببینید:
Stuff that Annoys Me!
When people say, while watching a movie “Did you see that?” No dicknose, I paid $9.00 to come to the theatre and stare at the frigging ceiling up there. What did you come here for?
When people say “It’s always in the last place you look”. Of course it is. Why the hell would you keep looking after you’ve found it? Do people do this? Who and where are they?
When a cop pulls you over and then asks if you know how fast you were going? You should know asshole, you frigging pulled me over.
When people say “Life is short.” What the hell?? Life is the longest damn thing anyone ever does!! What? Are they going to do something that’s longer?
When you are waiting for the bus and someone ask you “Did the bus come yet?” If the bus came I would not be standing here asshole!
People who are willing to get off their ass to search the entire room for the TV remote because they refuse to walk to the TV and change the channel manually.
برچسب ها: Annoy, Stuff, انگلیسی
فرستاده شده با موضوع طنز، چرندیات | بدون نظر »
۲۷ مهر ۱۳۸۸
در سال تحصیلی ۸۷-۸۸ در یکی از کلاسهای دوم دبیرستان بودم و در حال تدریس “زبان فارسی” بودم. رسیده بودیم به مبحث آواها، نمیدانم چه شد که تصمیم گرفتم لطیفهای برای آن طفل معصومها تعریف کنم. کمی به بچهها نگاه کردم ببینم جنبهاش را دارند یا خیر، بالاخره مطلب مهمی بود و باید دید کلاس ظرفیتش را دارد یا نه…
دل را به دریا زدم و شروع کردم به صحبت: “بچهها حالا که بحث به اینجا رسید بگذارید براتون یک لطیفه هم بگم”. بچهها هم که همیشه منتظر اینچنین لحظههایی هستند سر جایشان میخکوب شدند و به من نگاه کردند. راستش ته دلم نگران بودم که اگر این ماجرا را تعریف کنم برایم در مدرسه بد شود. ولی کاری بود که شروع کرده بودم و باید تمامش هم میکردم.
ولی گفتم بگذار کمی احتیاط کنیم که حداقل کسی آن طرفها نباشد. از پنجرهی کلاس چند ثانیهای بیرون کلاس را بررسی کردم و فهمیدم کسی در آن اطراف نیست که بتواند صدای من را بشنود. یک پنجره هم به راهروی مدرسه باز شده بود که از یکی از بچهها خواستم آن را کاملا ببندد و مطمئن شود که صدایی از آن خارج نمیشود! از کلاس خارج شدم و نگاهی به راهرو انداختم، یکی از بچهها را دیدم که داشت به بورد راهرو روزنامهدیواری میچسباند. ولی خوشبختانه دور بود وگرنه مجبور بودم آن ماجرای مهم را بگذارم برای وقتی دیگر.
بچهها هم فهمیده بودند که معلمشان میخواهد مطلب مهم و ناجوری را به آنها بگوید. همهی معلمهایشان راحت سر کلاس حرفهایی میزدند که در شان کلاس نبود ولی این لطیفه بسیار حساستر بود و ممکن بود مرا در مدرسه به حاشیه بکشاند. بار دیگر کلاس را برانداز کردم و باز از پنجره بیرون را نگاه کردم، کسی نبود! نیشخندی به بچهها زدم و با مکث ۱۰ ثانیهای بالاخره آن لطیفه را تعریف کردم: “میدونید چینیها چجوری اسم بچههاشون را انتخاب میکنن؟” بچهها همه حواسشان به من بود، ادامه دادم: “یک ظرف چینی را از ارتفاع به پایین پرتاب میکنند و با توجه به صداهایی که ظرف تولید میکند، اسم بچه را انتخاب میکنند. مثلا چینگ چانگ چونگ!”
بچهها وقتی صحبتم تمام شد ۵ ثانیهای به یکدیگر نگاه میکردند. همین کافی بود برایم تا متوجه بشوم که تحت تاثیر لطیفهی من قرار گرفتهاند. بعد از ۵ ثانیه ناگهان کلاس منفجر شد! همه میخندیدند. حتی خندهی بچهها نسبت به خندههای همیشگیشان عوض شده بود و مشخص بود که چقدر برایشان آن مطلب جالب بوده. آنروز دیگر نتوانستم درس را بیشتر ادامه بدهم، چون تا آخر آن زنگ بچهها به لطیفهی بامزهای که برایشان تعریف کرده بودم فکر میکردند و میخندیدند. البته همین هم باعث شد متوجه بشوم که اینگونه کلاسهای جنبهی اینگونه لطیفههای +۲۱ سال را ندارد و نکتهی دیگر هم این بود که آنشب نتوانستم بخوابم و همهاش خواب مدیر مدرسه را میدیدم که به خاطر این لطیفهی مورد دار در حال اخراج من از مدرسه است. پس دیگر در هیچ کلاسی لطیفه نگفتم…
- این مطلب واقعا اتفاق افتاد سال پیش
فقط الان یادم افتاد و تصمیم گرفتم از زبان خود جناب معلم اُسْکُلمون تعریفش کنم
برچسب ها: اسکل, جنبه, جوک, خنگ, درس, زبان فارسی, ظرفیت, لطیفه, مدرسه, مدیر, معلم
فرستاده شده با موضوع طنز، مربوط به خودم | بدون نظر »
۲۷ مهر ۱۳۸۸
یاس – دلت دریــــاست
حتما الان با خودت میگی تو چی میدونی؟
از دردی که نداری واسه چی میخونی؟
میدونم و حق داری اینو بهم بگی ولی
عشق به همزبون میتونه باشه دلیلش
تو حرفهای دلت آه سینهسوزن
وقتی که تن تو سوراخ میشه زیر سوزن
منتظری که برسه روز سلامتی
حاضری اونو به صد کیلو طلا ندی
تقصیر تو نیست که شدی بستری
حرف همهی آدمها رو از بری
خود من که سر تو رو با این حرفها بردم
دنیا رو فحش میدم با یه سرما خوردن
چه برسه به تو که چی بگم
سرازیری به سوی درد با شیب کم
ولی خدا دردهای ما رو دیده
آخرش اونه که به دست ما دارو میده
دلت مثل یه دریاست
امیدواری به فردایی که
تموم میشه دردات
وقتشه غم از دلت برداری
دلت مثل یه دریاست
امیدواری به فردایی که
تموم میشه دردات
وقتشه غم از دلت برداری
مشاهده ادامه مطلب »
برچسب ها: lyrics, دانلود آهنگ دلت دریاست, دلت دریاست, متن آهنگ, متن دلت دریاست, متن دلت دریاست از یاس, یاس
فرستاده شده با موضوع موزیک | بدون نظر »