فردا دیگه واقعا میرم زیر تیــغ!

۲ تیر ۱۳۸۸

هفته ی پیش، روز شنبه بود که رفتیم تهران که قبلش مطلبی نوشتم و در اون گفتم که باید برم دکتر و معلوم نیست کی بتونم باز بیام توی اینترنت! اونجا هم ماجراهایی برامون پیش اومد که گفتم!

چهارشنبه صبح ساعت ۶ در بیمارستان پذیرش خواهم شد و ساعت ۸ صبح دکتر جان عمل میکنن! اگه سالم موندم که گفته تا شنبه – یکشنبه مرخص میشم و بعدش هم احتمالا یکراست برمیگردیم خونه… البته ممکنه دیرتر مرخص بشم. اگه هم بمیرم که یک پدیده از دنیا کم میشه :D   در هر حال امشب راه میفتیم به سمت تهران، در نتیجه من از الان تا مدت نامعلومی ( حد اقل ۴ – ۵ روز ) فعالیتی در بلاگم ندارم و اینجا خاک میخوره! شاید هم من مردم و اون موقع باید یک سال صبر کرد تا این هاست و دامین بسته شه (چه افکار پلیدی!)

پ.ن: راستی این مطلب دیشب نوشته شده و تاریخ انتشارش مال الان هست! چون ترسیدم فردا (یعنی وقتی این مطلب منتشر میشه :D ) دیگه وقت نکنم این مطلب رو اضافه کنم چون باید آماده بشم تا بریم سمت تهران. البته علت دیگه اش هم این بود که گفتم شاید یک مطلب دیگه توی این چند ساعت باقی مونده اضافه میکنم و اون موقع این نوشته دیگه اول نیست! که باید باشه…

ویرایش ۶ تیر ۱۳۸۸: ویرایش کردم تا بگم من دیشب یعنی ۵ تیر برگشم خونه. دیروز مرخص شدم و یکراست برگشتیم سمت خونه… خیلی درد دارم کاری نمی تونم بکنم.

  • Share/Bookmark

اصلاح الگوی مصرف: دخترکی خفن

۲ تیر ۱۳۸۸

این شعر رو درفروم دارینوس دیدم و بسیار بنظرم جالب اومد! :D

دخترکی خفـــن

روزی به رهی دخترکی بود خفن
چون کبکِ خرامان قدمی روی چمن

صد جور مکمل به رُخش مالیده
از عزتِ نفس ، سر به سما ساییده

یک مانتو به تن داشت چه گویم از آن
از چهار طرف کوته و تنگ و چسبانmod

بر روی سرش روسری ای بود ، عجب
طولش به گمانم نرسد نیم وجب

شلوارک برمودایی هم بر پا داشت
آنجا که نباید بشود ، پیدا داشت!

آهسته به او گفتمش ای یار عزیز
ای دخترِ خوب و پاک و محجوب و تمیز

این چیست به تن کرده ای و نیست لباس
آراستگی یه چیز و مد چیزِ جداس

با عشوه بگفت پاسخم با این حرف
“اصلاح نموده ام ز الگو ، مصرف”

گر نیت صرفه جویی داری ای زن
اصلا نکن این لباس را هم بر تن!!

منبـــع

  • Share/Bookmark
RSS